2008/09/24

با هگل در لووَن

سفری داشتم به شهر لووَن بلژیک، کنگره ای بود آراسته از سوی انجمن جهانی هگل که خلاصه خبر آن را در خبرگزاری جمهوری اسلامی"ایرنا" می خوانید، با این تفاوت که کنگره در بروکسل نبوده و در شهر لووَن برگزار شده است:

Libellés :


Link
Balatarin
Bookmark and Share

| |

_________________________________________________________________________________________________________

 

2008/09/16

در آرزوی عدالت قدسی

این مطلب پیش از این و به دعوت سایت باران آقای سید محمد خاتمی انتشار یافته است و این بار در اینجا به مناسبت سالروز شهادت کامل ترین نماد عدالت قدسی امام علی علیه السلام بازنشر می شود.

ورود در عرصه های کلان مفهومی و نظری کار دشواری است و عدالت یکی از این مفاهیم است که بی تحدید و ورود به جزییات ان نمی توان تصویری بایسته از مسئله بدست داد. بر همین نمط آرزوی عدالت نیز آرزویی دیرپا و دوردست است و از قضا در همین دیری و دوری مفهومی است که هر تعریفی از عدالت شده است.
ما در این فرصت اندک در پی چیستی و چرایی "عدالت قدسی" بر می آییم که یکی از اشکال کلان عدالت و متمرکز در قرون میانه است ولی در زمانه ما به اقتضای آثار و احوال و در برابر "عدالت عرفی" دوباره سر بر کشیده است و ارزش تامل دارد.
پیچیدن در این مفهوم آن اندازه مهم است که به سبب ریشه های غایت انگارانه و موعود گرایانه خفته در آن، هر نوع بی توجهی ممکن است مقدرات بشر امروزین را به دست سرنوشتی ناگوار بسپارد و با بستن باب عقل و گشودن باب کشف در عرصه سیاست، جهان را به اراده اجرای عدالت موعود و انتقام روز بازپسین بدست انسان هدایت کند.
فرض ما آن است که اجرای عدالت به سبب وجود عنصر قدسی در این مفهوم کاردینال، تشبه به فعل خداوند است و تشبه کامل به فعل خداوندی از حوزه اقتدار و اختیار انسانی خارج است، پس بنا بر این اجرای عدالت تامه یا قدسی در این جهان ممکن نیست.
آرزوی عدالت آرزویی دیرینه است و کمال ارزوی بشر تحقق کمال عدالت است. این آرزو با ریشه های آسمانی عدالت پیوند خورده است. عطش انسان به دریافت ناممکن، تلاش برای دست یابی به همه پاره های عدالت و جلوه های الوهی آن در این جهان را در پی داشته است.
عدالت انسانی یعنی همان که در جمهوری افلاطون، رساله قوانین او و به ویژه سیاست ارسطو و در مبانی انسانی ادیان توحیدی آمده ولی با این همه، تلاش و آرزوی انسانی برای دست یابی به ناموس قدسی عدالت همیشه برقرار مانده است.
بار قدسی عدالت در همه جلوه های آن از مسئله قدرت در اجرای عدالت تا آثار اجتماعی آن از بازداری توسل انسان به شر تا برقراری برابری و همگونی میان آحاد جامعه هویداست.
"ناموس قدسی عدالت" یا تئودیسه تعبیر دیگری از عناصر استعلایی این مفهوم است که تصرف و تحقق تمامیت عدالت را از دسترس بشر خارج می سازد، تصویری از عدل الهی در ذهن انسان که ریشه های آرمانی دارد و برای تحقق انتقام بزرگ یا پاداش عادلانه موعود، با اندیشه های موعود گرایانه نیز پیوند می خورد.
بر این نمط همه عناصر عدالت تحقق پذیر نیست و بشر آرزومند ناگزیر باید به انتظار روزی بنشیند که دستی از غیب برون اید و کاری بکند.
گویا با همین دغدغه است که ریکور فیلسوف هم عصر ما نیز رساله ای با نام " امر بایسته" نگاشته و در ان مقاله ای با عنوان "آیا یک نظریه کاملا عملی از عدالت ممکن است ؟" اورده است.
رساله معروف "تئودیسه" یا عدل الهی لایب نیتس فیلسوف قرن هفده آلمان با بررسی مسئله "اصل بنیادین شر" ناظر به همین معناست، مفهوم تئودیسه مرکب از "تئوس" و "دیکه" یونانی به معنای خدا و عدل محدود به لایب نیتس نیست و پیش از او به عنوان مفهومی مهم در الهیات مسیحی در آثار آگوستین قدیس و سن توما داکن هم آمده است.
هر چند ریشه های کلامی این مفهوم با نگاهی به مراجع بالا امروز نادیده نمی تواند گرفته شود ولی این مفهوم بعدها نه الزاما از راه الهیات که به سبب بار اخلاقی مفهوم "شر"، از حوزه اخلاق به حوزه سیاست کوچیده است.
با این همه این مفهوم سیاسی دست کم از دو سو مفهومی قدسی یا به معنای اخص مفهومی کلامی است: اول از ان باب که با مفهوم "شر" پیوند دارد و شر از هر نوع آن (عدمی، نقیصه و یا موجود) مفهومی متافیزیک است چرا که بی وجود شر، "لطف" الهی مفهوم نیست و دوم آنکه تئودیسه به عنوان مفهومی الهی – سیاسی با "مشیت" الهی پیوند دارد که ناظر به سرنوشت انسان و جهان و تقدیر آن دو است و عدالت این جهانی گرته ای از آن عدالت الهی است.
شاید از همین روست که "شر" به عنوان مبنای "عدل" از آغاز نشو و نمای الهیات سیاسی تاکنون موضوع مشترک در "شهر خدا" و "شهر انسان" بوده است و به تعبیر ماکس وبر همین تئودیسه به عنوان مسئله ای که منشاء دینی دارد تا زمان ما بدرازا کشیده است.
***
این روند کمابیش مشابه در تاریخ مفهومی عدالت در اسلام قابل رد یابی است. "تامین رضای خدا" در اجرای یک حکم انسانی و در یک نظام حقوقی مبتنی بر دین مصداق عمل به "ما انزل الله" است و واژه های محتسب و حسبه در فرهنگ و قضای اسلامی مستفاد عرفی دستگاه حساب رسی حضرت رب الارباب است.
دامنه این تشبه و تلاش برای همانندی در اجرای عدالت در اسلام تا جایی است که تامین عدالت اسلامی و صدور احکام قضا در صلاحیت و قدرت شخص حاکم (یا فقیه اعلی) خلاصه می شود.
در میان اهل سنت و با تشکیل خلافت اسلامی گذار این مفهوم از یک پوشش تمام قدسی به پوششی عرفی با تشکیل خلافت صورت می گیرد و در خلافت اسلامی دوره عثمانی این روند عرفی شدن قضا، کمال می پذیرد.
ولی در نظام حکم شیعی و در سلسله های حکومتی آن اعتقاد به امام (اعم از معصوم و غیر آن) و حضور او به عنوان تنها واسطه فیض الهی شایبه این تشبه قدسی را همچنان محکم نگاه می دارد، به ویژه که در روایتی از آن، هر گونه حکومت زمان غیبت غصب و جور محسوب می شود و بنا بر این اجرای عدالت منحصر به دو امر ضرورت ناپیدا (حضور امام) و محال (حکومت در زمان غیبت) است.
در سنت مسیحی، عدالت در کنار سه فضیلت "حزم"، "اعتدال" و "قدرت" از فضایل بزرگ اربعه است که به عنوان "فضایل کاردینال" شهرت دارند، چهار فضیلت کاردینال با سه فضیلت تئولوگال یعنی "ایمان"، "امید" و "احسان" هفت اصلی است که راهبر امیال و رفتار انسانی و هدایت او به کمال اخلاقی است.
بنا بر این درآمیختگی و پیوند مفهوم عدالت با ایمان و در مفهومی فراتر "امر قدسی" با مراجعه به متون کلامی در سنت یهودی – مسیحی غرب و سنت اسلامی شرق برای ما جای چند وچون باقی نمی گذارد.
در این تاریخ مفهومی و حتی تجربه حقوقی دو مکتب فرانسوی و انگلیسی ، به گمان من تفاوتی چندان نمی کند که ما ریشه تعریف عدالت را به اصل عدالت سیاسی و اخلاقی ارسطو برگردانیم تا "همبستگی اجتماعی" را از ان مراد کنیم یا در همان تفسیر ارسطویی این مفهوم، در پی "خیر عامه" باشیم و یا اینکه آن را به اصل اخلاقی کانت برگردانیم که محور و اساس نظام اجتماعی و سیاسی امروز غرب است.
در همه این موارد عنصر استعلایی عدالت که ریشه در اخلاق دارد و دور از هوای انسانی بر فراز هر مصلحت دیگری قرار می گیرد قابل شناسایی است.
روی دیگر عدالت "ظلم" است، ظلم منشا حضور عدالت در زندگی ماست. ظلم نیز مفهومی فرادست است و بقول حکما "صادر الهی" است و ریشه آن را باید در "بنیاد شر" جست که شرح آن در این مقال ممکن نیست.
پی جویی عدالت در نظامهای سیاسی از دو شکل عمده خارج نیست: دسته اول شامل نظامهایی است که به بنیاد دینی عدالت توسل می کنند و ریشه های این فضیلت پایه را مستقیم به متون دینی می رسانند، فعل این دسته از نظام های سیاسی تلاش هر چه بیشتر و ناب تر برای تشبه هر چه دقیق تر به فعل خداوندی است.
دسته دیگر شامل نظامهایی است که بر پایه قرارداد و شیاع عرفی ارزشها، تعیین حقوق و قوانین و در نتیجه اجرای عدالت می کنند. تلاش راولز فیلسوف سرشناس عدالت در زمانه ما در همین دسته جای می گیرد او می کوشید تا این مفهوم و نظریات مربوط به ان را هر چه زمینی تر کند و از همین روست که عدالت را نه پدیده ای متافیزیکی که مفهومی سیاسی می داند. عدالت در این قاموس امری عرفی است و با شاقول جهان غیب تراز نمی بندد.
در هر دو دسته، کمال عدالت انسانی تلاش برای راز زدایی از ظلمی (شر) است که فراتر از آثار ظاهری آن در اجتماع قرار می گیرد، آرزوی دست یابی به ابعاد مکنون امر ناعادلانه، همان کوشش برای دستیابی به گوهر قدسی عدالت است که در دسترس انسان نیست.
در این منطق کشف حقیقت تامه همان اجرای عدالت قدسی است و کدام حقیقتی است که به تمامه بر ما روشن شود و کدام انسانی است که بتواند بر همه زاویه های تاریک حقیقت پرتو بیفکند و در آن رهگذر تاریک بتواند شاهد دل ربای عدالت را تصاحب کند !
در یک تفسیر قدسی از عدالت، ارتکاز همه اسباب و انگیزه ها برای نیل به مرحله ای از خلوص و در نتیجه ارتکاب هر چه ناب ترعدالت ضروری است و از انجا که اجرای عدالت بیش از انکه به صفات جمال خداوند نزدیک باشد (استدلال مدافعان آن است که اگر بنا بر نزدیکی به صفات جمالی در اجرای عدالت بود، سامان اجتماع از دست می رفت) به صفات جلال خداوند نزدیک تراست، داعیه خلوص هر چه بیشتر و اجرای هر چه ناب تر آن مستلزم وجود خشونت عریان تری است !
این رادیکالیته پنهان در اجرای انسانی عدالت قدسی محصول همان تلاش انسانی برای تشبه به فعل خداوندی و تحصیل صفات جلالی خدا در رفع ظلم است، کاری که به کمال برای انسان میسور نیست و گاه تا عکس خویش یعنی انهدام مبانی حقوقی همین انسان پیش می رود و این قاعده در هر نوع از عدالت جاری است.
همه راز بازگشت انسان عصر جدید به مفهوم مدرن عدالت در این مسئله نهفته است، صیرورت مفهوم عدالت مبتنی بر حقوق طبیعی از عصر زایش فلسفی ان در آثار یونانی تا مفهوم لیبرال آن در آثاراندیشمندان معاصر شاید در یک جمله خلاصه می شود:
ما انسان ایم و جمال کامل حقیقت از ما رخ نهان می کند و ناگزیر دست ما از اجرای عدالت قدسی کوتاه است. اجرای عدالت قدسی را به صاحب ارض ملکوت و مالک یوم موعود بسپاریم و برای دست یابی به عدالت انسانی با همین موازین عرفی و قراردادی میان خود بکوشیم تا مرتکب بی عدالتی بزرگتری نشویم !

Libellés :


Link
Balatarin
Bookmark and Share

| |

_________________________________________________________________________________________________________

    ............................................................................................................

La pensée franco-iranienne

نقل مطالب این پایگاه فقط با ذکر نشانی کامل و اطلاع نویسنده مجاز است

 ::  صفحه اصلی   ::        آشنایی و تماس  :: عکس  :: شعر

   


 روزانــه

 
 

 روزنه

 

 نوشته های پیشین

 

  • با یاد آیه‌الله سید‌مرتضی نجومی کرمانشاهی
  • اصلاح‌طلبی و محافظه‌کاری در انتخابات ایران
  • Réformisme et conservatisme en Iran
  • بحران اُبـوّت و اختلاف سرعت
  • تفکیک یا تحبیب قوا !؟
  • شفافیت و ‌مستوری در سیاست - دوم
  • شفافیت و ‌مستوری در سیاست - یکم
  • پیام میرحسین موسوی
  • ملاحـظاتی در منــاظرات
  • چرا به میرحسین موسوی رای می‌دهیم؟
  •  


     


     کتابخانه  


     

     گوگل خوان  



     پــیوندها

     

     

    حوزه
    ریـرا
    بیـاض
    الوراق
    حلقه کاتبان
    رادیو زمانه
    نهج البلاغه
    باشگاه اندیشه
    میراث مکتوب
     جستجوگر قرآن
    جستجوگر شیعی
     فرهنگستان علوم
    كتابخانه‌ ملي‌ايران
    روزنامه‌های ایرانی
     ویکی پدیای فارسی
     بانک مقالات اسلامی
     دایره‌المعارف اسلامی
     اطلاعات حکمت‌و‌معرفت
     خانه حکمت و فلسفه تهران
     کتابخانه آستان قدس رضوی
     انجمن حکمت و فلسفه ایران
     شورای گسترش زبان فارسی
     کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه
     کتابخانه تخصصی اسـلام و ایــران
    Institut européen en sc.religions
    Société française de philosophie
    Biblio numérique en sc. sociales
    Dictionnaire de philo politique
    Unesco Sc.Social et Humaine
    revues.en sc.hum et sociales
    Islamic Philosophy Online
    Collège int.de philosophie
    Insti.de France Académie
    M-Planck-Gesellschaft
    philosophie en france
    La Revue de Téhéran
    Collège de France
    EuroPhilosophie
    Le Saint Coran
    Culture.france
    Henry Corbin
    Google Book
    Les revues
    Le Monde
    Sorbonne
    Philolist
    Erudit
    persée
    CNRS
     


     آرشــیو 


    octobre 2004

    octobre 2005

    novembre 2005

    décembre 2005

    janvier 2006

    février 2006

    mars 2006

    avril 2006

    mai 2006

    juin 2006

    juillet 2006

    août 2006

    octobre 2006

    novembre 2006

    décembre 2006

    janvier 2007

    février 2007

    mars 2007

    mai 2007

    juin 2007

    juillet 2007

    août 2007

    septembre 2007

    octobre 2007

    novembre 2007

    décembre 2007

    janvier 2008

    mars 2008

    juillet 2008

    septembre 2008

    octobre 2008

    décembre 2008

    janvier 2009

    février 2009

    mars 2009

    avril 2009

    mai 2009

    juin 2009

    juillet 2009

    août 2009

    septembre 2009

    octobre 2009

    novembre 2009


       وبلاگ چرخان

       
       This page is powered by Blogger. Isn't yours?


     

     

     

    All Right Reserved  BEHESHTI MOEZ

    Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com