به مناسبتی در اینترنت فارسی در جستجوی موضوعی فلسفی بودم، هر چه بیشتر می گشتم نومیدتر و از هر طرف که رفتم جز حیرتم (و کذا وحشت فی سایر النسخ) نیفزود. نه آنکه اینترنت چندان جای مناسبی برای تحقیقات عمیق هست ولی دست کم می توان از گوشه آیینه، ایوان و رواق را دید. اگر بدانید (می دانید) چه همه موضوع و عناوین عجیب و غریب، غربی و شرقی در ربط با اندیشه اسلامی و اسلام و انقلاب یافت می شود !
گاه هر چه عناوین مقالات بلند تر و پیچیده تر است متن مقالات به ابتذال بیشتر می گراید، تازه گاهی منابع و ماخذ هم از نوشته صاحبان ارجمند همین مقاله ها اعتبار می گیرد، از بس که وزن علمی و شان تحقیقی کار بالاست !
حقا که کلیات ابوالبقا از این همه پراکنده نویسی و آشفته گویی آبرو یافته است. قرار بود در خدا، رسول، امام، انقلاب و ارزشهای دینی مردم ما در این سالها تحقیق شود ولی نه با این همه نبوغ !
در این سالها کمتر موضوعی را در حوزه علوم انسانی می توان یافت که بدست صاحب قلمی و به مدد اینترنت و انبوه نشریات فارسی با موضوعات پیش گفته نسبت نیافته باشد. شکر خدا همه چیز هست، نعمت تا بخواهی فراوان است، کشور هم کان اندیشمند و دکتر شده است، شهری است پر کرشمه و خوبان ز شش جهت !
در همین جستجوها بود که خواندم مردی از دانشگاهیان ما همه جریان اندیشه غرب را به یهود و صهیونیسم فروکاسته و گفته است از انجا که هگل ناقد اندیشه های کانت است پس باید گفت که اندیشه مسیحی بر اندیشه یهودی غالب شده است و اصلا با اندیشه هگلی می شود حساب کانت یعنی تمامیت غرب را هم رسید!
بعد هم از این رهگذر تکلیف یهود و مسیح سیاسی و اسلام و انقلاب چنان در هم تنیده می شود که لابد سرآخر جایگاه اندیشه غربی و انقلاب اسلامی روشن تر از روز می شود (یعنی باید بشود) ... جل الخالق از این همه استعداد و انکشاف!
این همه احساس پژوهش (بخوانید پژوهش های احساسی) شاید در دهه اول انقلاب با ضرورت های وقت کمی طبیعی به نظر می رسید و شاید جملگی از نسل من و از سر تکلیف مرتکب شده است ولی ارتکاب امروز این همه نابخشودنی است.
من بر این گمانم که به یمن انقلاب و اسلام سفره ای برای برخی گسترده است پر نعمت، و همین برخی ِاین خوان، یا آن اندازه گرفتار امور دنیای خویش اند که بر رطب و یابس این یافته ها (بخوانید بافته ها) و حواشی آن آگاهی ندارند یا به فراست و تیزی ضعف و نیاز برخی رجال ما را دریافته اند و چون این سفره زیاده رنگین است، اصولا قرار نیست بر این سره و ناسره آگاهی داشته باشند.
آنچه از نظر ایشان اهمیت دارد این است که باید برچید و خورد، چه اهمیت دارد چه میخوری، چه را با چه میخوری، ممکن است سردی و گرمی عارض شود، صفرا و سودا غالب شود، علت فضلا عود کند، مبادا بر این همه دانش و معلومات جهان باد قولنج بیفتد یا منظومه علم و کمال به نقرس و داءالکلب مبتلا شود... مهم نیست، بخور و بگو انا رب الابل !
تازه آگاهی که همیشه (یا اصلا ؟!) خوب نیست، اگر خوب بود که اکثر اهل
بهشت از ابلهان نبودند، پس زیاده کند و کاو نکن که از سر این خوان ترا نرانند و به ناکجایی کیشت ندهند، فلانی را ببین که نانش زهر مار شد ! کاری به کار این حرف ها نداشته باش، تو که صاحب تشخیص نیستی، مرجع تشخیص جای دیگری است، تو سرت را پایین بینداز و کار کن ! بیشتر هم می خواهی کار نو کن. نو هم عیار ندارد، همین اندازه که نو باشد کافی است. ببین چه اندازه کار شده !
زنهار که منظومه علم سریع در گذر است، مجلات آی.اس.آی منتظرند، کارگزینی و ارزشیابی دانشگاه هم منتظر امتیازات است. همه جهان به ما چشم دوخته اند که فی الجمله ما می توانیم حرف جدیدی بزنیم یا نه ؟ باید حرف نو زد از چه قماشی و با چه وزنی چندان مهم نیست. اگر بشود روح هگل را به احوال باطنی میرزا یدالله لحاف دوز اعلی الله مقامه بدوزی و یا ملاصدرا را به یک جای ناچسب هیچکاک و لویی دوفونس پینه کنی و یا در قوطی هر عطاری بدنبال هرمنوتیک گادامر بگردی، باید چنین کنی، شاید شد چنانکه برخی کردند.
خیلی منتظر خیر و شر داستان هم نباش، از قدیم هم گفته اند که بزرگان در زمانه خود شناخته نیستند. شما بنویس، نترس، اگر صدایی بود بعد در می اید، بعد هم که ما نیستیم، به هر چه بدتر قدما که نشستند و با قناعت زیستند و نوشتند و دنیای امروز ما را آباد کردند، می خواستند زرنگ باشند. تازه با گذشتگان مگر چه کرده اند که با ما بکنند؟ امروز مگر مردم چقدر فرق همایی و قزوینی و مینوی و اقبال را با هم می دانند، تازه ما کجا و همایی کجا، هر وقت خاک از سر مقبره همایی برگرفتند به ما هم می رسند، کثرالله امثالنا.
هر روز ممکن است نسخه ای تازه به بازار اید و بحث و جدالی نو و تا این دسته از محققین تکلیف ان نسخه را مشخص کنند، آن دسته با نسخه ای دیگر از راه رسیده است والی الابد این جماعت با نسخه های قدیم و جدید و روایات مقبول و صحیح و حسن و ضعیف دست به گریبانند. شما وسط این شلوغی ماست خودت را بخور !
بررسی سلسله رجال هم عمر نوح می خواهد تا تکلیف حسن و قبح افعال گذشتگان و کذا ثقه و ممدوح و علیل بودن ایشان را روشن کند و تازه روشن هم بشود انقدر ادم هست که به ما نمی رسد، تازه هزار عیب و علت دیگر هم هست، می شود گفت زمانه مناسب نبود، تقیه کردیم، مصلحت بود، اگر ما نمی کردیم دیگری می کرد و ... ما باید آش خودمان را هم بزنیم، ما کاری به کسی نداریم، پروژه ها را باید بست و پولها را باید گرفت.
نگران بند وبست اجزای تحقیق هم مباش، دو سه بار که بخوانند روان می شود، اگر هم نفهمیدند که چه بهتر حتما فضل تو بیشتر است. فقط از دو نکته کلیدی غافل مشو: یکم آنکه تا می توانی در این تحقیقات از اسلام و ولایت بیشتر مایه بگذار (استفاده ابزاری از این دو مفهوم) و دوم اینکه هر چه نفرین و ناسزاست روانه غرب ملعون کن، مبادا سوا کنی، یادت باشد غرب همه اش بد است. نگران فردا هم مباش، زندگی خرج دارد آقا ...
بگذریم ...، من که تردید دارم این همه فضل که از صدر و ذیل ما سر ریز کرده است برخاسته از نیازی علمی، دردی اجتماعی و یا گمشده اهل تحقیق باشد. فضلای ما بی آنکه بدانند می دوند، بهتر بگویم نیاز می دواندشان و هر روز بر انبوه مشکلات رنگارنگ مردمی دست به گریبان که به عبث چشم به نخبه های خویش دوخته اند افزوده می شود. مجالی دراز می خواهد تا بازار تحقیق این زبدهای بر سر آب مانده را از جریان خروشان علم بیرون کند!
عرض خود می برند و زحمتی افزون می کنند.
فاما الزبد فیذهب جفاء و اما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض
Libellés : تک مضراب
Link
|
|