
صاحب عزیز رندانه از سر لطف خواسته است تا از کتابی که می خوانم بنویسم. خواستم به فقره ای از آنچه پیش روست کوتاه کنم دیدم از دوروی صواب نیست: یکم آنکه یک کتاب نیست و چند است، یکی مال تفنن است، یکی اشتغال و پژوهش و دیگری آثاری که می رسانند تا بررسانه بخوانیم و بکاویم.
دوم آنکه دعوت مازاریان عزیز یک بار بی پاسخ مانده و این بار باید جبران مافات کرد و دوگانه ای نوشت برای یگانه ! 1- از باب تفنن، کتاب "ما ومدرنیت" داریوش آشوری را پس از سالها بازخوانی می کنم، مقالاتی خواندنی از ذهنی ماندنی. برخی جستارهای او در این کتاب، بدیع و تحسین برانگیز است، خاصه اگر به تاریخ نگارش برخی مقالات نظر کنی.
شطری از مقاله ی "مدرنیتهی انسانی" او می گزینم تا یادی سهگانه شده باشد از خواجه نصیر، تامس مور و آشوری و جان کلام در نتیجه پایانی آشوری است:
... در آرمانشهر اتحاد مطلق با دولت حاصل است، یعنی با نظام قدرتی که مظهر مطلق نظم اخلاقی ست، یعنی نماینده خدا و تازیانه ی خدا بر روی زمین. همچنان که در بهشت زمان و فساد جاری نیست، در آرمانشهر هم همچنین. در تصویری که تامس مور آفریننده ی نامدار "آرمانشهر" (یوتوپیا) از سرزمین آرمانی خویش می دهد، بی زمانی در آرمانشهر چنان است که گویی همه چیز و همه کس نماینده صورت مثالی وازلی و ثابت خویش است. تصویر این جهان کامل و ثابت اخلاقی را که بنای آن بر سیاست است، خواجه نصیر الدین طوسی در اخلاق ناصری چنین بیان می کند:
"اما مدینهی فاضله اجتماع قومی بود که همتهای ایشان بر اقتنای خیرات و ازالت شرور مقـّدر بود، و هر اینه میان ایشان اشتراک بود در دو چیز، یکی آراء و دوم افعال. اما اتفاق آرای ایشان چنان بود که معتـقـَدِ ایشان در مبداء و معاد خلق که میان مبداء و معاد افتد، مطابق حق بود و موافق یکدیگر.
و اما اتفاق ایشان در افعال چنان بود که اکتساب کمال همه بر یک وجه شناسند و افعالی که از ایشان صادر شود مفروع بود در قالب حکمت و مقوم به تهذیب و تسدید عقلی و مقدر به قوانین عدالت و شرایط سیاست تا با اختلاف اشخاص و تباین احوال، غایت افعال همه ی جماعت یکی بود و طرق و سیر موافق یکدیگر."
یعنی وحدت ایدئولوژیک و نوعی توتالیتاریسم شرط لازمِ وجودِ مدینه ی فاضله است.
ما و مدرنیت. نشر صراط. تهران. 1376. 240
2- و اما اشتغال پژوهشی بر دونوع کارِدل است و کارگـِل، کار گل فرو می گذارم و در کار دل دستم به کتابی رسیده است تازه نشر با عنوان "مناقشات فرانسوی"، که گفت وگوی دو فیلسوف فرانسوی است. خانم بلاندین کریژل به پرسشهای الکسی لاکروا پاسخ می دهد.
در بخش "پیشرفت مبتنی بر حقوق" در این اثر سخن از ارنست کانتورویچ به میان آمده است که اول او را باید معرفی کرد. کانتورویچ (1895 آلمان– 1963 آمریکا) متخصص تاریخ اندیشه سیاسی قرون میانه، آلمانی تبار آمریکایی، یهودی مایل بهراست افراطی است و نظریه او در باب "شاه دوجسمی" کاوشی جنجالی و ماندگار در الهیات سیاسی قرون میانه و تاسیس دولت نوین در غرب است. کانتورویچ با نظریه وحدت متعالی دین و سیاست، قداست الهی بخشیدن به قدرت سیاسی و شخص حاکم، از اندیشمندان موثر بر دولت نازی آلمان بشمار می رود.
کریژل که خود منتقد نظریه کانتورویچ است و فرجام نظریه الهیات سیاسی را همان فتنه نازی می داند، در پاسخ پرسشی در باب اهمیت نظریه او می گوید:
کانتورویچ می دانست که چگونه بدقت ویژگی های الهی سازی قدرت سیاسی را مطرح کند. الهی سازی قدرت بر پایه نظریه قیصر و مسیح با دو جسم شکل می گرفت، جسم معنوی و جسم سیاسی.
در واقع، نظریه کانتورویچ در میان مورخین قرون میانه موجی برانگیخت، چرا که حاوی نظریه انداموار (دین و سیاست -م) قرون میانه بود. این نظریه مبتنی بر الهیات همبسته ای است که دو پایه و بُعد سیاسی و زیبا شناختی دارد و منازعات داخلی قرون وسطی را رد می کند.
نظریه "شاه دو جسمی" پیش از هر چیز یک الهیات سیاسی است. به اعتقاد کانتورویچ، زیر بنای اندیشه پادشاهی ... جسم دوگانه بود: جسم معنوی پادشاه که باقی و نامیراست و جسم سیاسی پادشاه که در پارلمان و شورای سلطنتی ظهور دارد.
“Le progrès par le droit” dans «Querelles françaises», Blandine Kriegel , Alexis Lacroix, Grasset, 2008
3- و اما از آثار دسته سوم، به مصداق "از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است" به رساله حقوق علی ابن الحسین امام سجاد (ع) بسنده می کنم که این روزها برای انتشار بزبان فرانسه به من سپرده شده تا با تحشیه و تعلیق مستوفا به زیور طبع آراسته گردد، (اینهم از باب ولا تقولن لشيء إني فاعل ذلك غدا – مگویید که من فردا کننده کاری ام / قرآن) !
رساله ای که اگر منسوب به حضرتش هم باشد درسهایی آموختنی برای همه و به ویژه والیان دولت دینی ما دارد و یک اثر کلاسیک در تاریخ و فلسفه حقوق ماست. از منبع که همان "تحف العقول عن آل الرسول" تالیف ابن شعبه حرّانی است، "حقوق رعیت" را بر می گزینم:
حق اتباع دولت تو این است که بدانی قدرت تو و ضعف آنها موجب سلطه تست. پس در میان انان به عدل رفتار کن و چون پدرِ مهربان ِ آنان باش و خطای نادانسته انان را ببخش، در کیفردهی شان عجله مکن و خدای را به سبب قدرتی که بر انان یافته ای سپاس گوی.
خاطره و آرزویی کتابی هم دارم که بماند برای بعد !
Libellés : اندیشه, تک مضراب
Link
|
|