این روزها اینقدر دیده و نادیده از استاد فرزانه و درگذشته ما شادروان دکتر سید جعفر شهیدی می نویسند که شاید ضرورتی برای این کمترین از صف النعال تلامذه او نیست جز آنکه یادآوری پاره ای از فضایل او به سطری و دمی بر صاحب این قلم که شاگردی او را کرده فرض است.
بخت با ما یار بود که در میانه سالهای شصت با او تاریخ اسلام بخوانیم و زمانی بیشتر یاری کرد که همین تاریخ اسلام را با حضرات آقایان سید هاشم رسولی محلاتی، شیخ هادی مروی و سید جعفر مرتضی عاملی نیز کمابیش تجربه کنیم. هر یک از این چهار، سیاق خود را داشت و شهیدی البته از لونی دیگر بود، دقیق و موی شکاف در حوادث، صریح و خردورز در بررسی روایات، مومن و موقن به مسلمات، معنای تاریخ تحلیلی اسلام را فقط با او می شد دریافت.
دکتر شهیدی از زمره نمایندگان فرزانه سنت و تاریخ ما بود و با همه نواندیشی های خاص خود در تاریخ به ریشه های اسلامی ما سخت دلبسته بود و کمتر زمانی بود که در یاد مصایب اهل بیت رسول اشکی نریزد و با تعظیم تمام از آن بزرگان یادی نکند، هر چند که با دکانداری دینی میانه ایی نداشت و سخت از آن گریزان بود.
از کلاس درس تا ماشین استاد بطور معمول و هر بار فرصتی برای بیان ناگفته ها بود و حرف هایی که نمی شد در کلاس زد و گاه که ماشین حاضر نبود توفیق ما بیشتر بود. در یاد کرد از بزرگان بسیار مودب بود، زمانی سخن به اساتید مرحوم مجتبی مینوی و سعید نفیسی کشید، گرچه اندکی از اختلاف سلیقه او با این دو بزرگ می دانستم ولی استاد نقد مودبانه ملیحی کرد و گذشت و گرچه ممکن بود با برخی موافق نباشد ولی پاس بزرگان و اسلاف را می داشت و فدای نظر انتقادی خویش نمی کرد.
دکتر شهیدی رابطه ای هم با مرحوم علی شریعتی داشت و گویا مورد وثوق او برای بررسی آثار، روزی که در باره تکلیف تصحیح آثار شریعتی از ایشان پرسیدم تامل کرد، سری به زیر انداخت و با یاداوری صداقت و صفای باطن آن مرحوم و منازعات آن روزگار بر سر شریعتی، با اسف گفت: (به مضمون) حالا که زمانی گذشته و همه چیز تمام شده است !
از نجف فراوان یاد می کرد و هنوز پاره ای از خویش را در انجا گذاشته بود، از سنت درس و بحث آن، از معنویت علوی آن، از مرحوم علامه امینی که علاقه ای وافر به او داشت و پشتکار و دقت علمی علامه را فراوان می ستود و اولین بار در آغاز دهه پنجاه به همراه استاد محمد رضا حکیمی یادنامه ای برای آن بزرگ انتشار دادند. زمانی که مشفقانه لب به اعتراض از دانشجویان گشود به شرایط تحصیل خود در نجف اشاره کرد و با لبخندی گفت ما با ان شرایط درس خواندیم و این شدیم، ... شماها را نمی دانم !
در مورد تاریخ اسلام اولین موشکافی ها را نشان ما داد و رخنه در مسلمات ظاهری تاریخ می کرد و گاه مخالفت دیگران را هم بر می انگیخت. از جمله وقتی من به ارقام و اعداد در فقرات تاریخ اسلام اشاره کردم فرمود: به صفرها خیلی اهمیت ندهید، ظاهرا در قدیم استفاده از صفر ارزش چندانی نداشته و قدما برای بزرگ نمایی و اهمیت مسئله در نظر عوام، صفر بی حساب می گذاشته اند !
آن سالها سالهای تب تند زهد نمایی بود و یادم هست که برخی از دانشجویان ان روز شکایت به نزد رییس دانشگاه بردند که این آقا که تاریخ اسلام درس می دهد ریش خود را می زند ... و آن رییس که از برکت همت وسماحت نظر ایشان ما دکتر شهیدی را داشتیم گفته بود: "او (شهیدی) مجتهدی است بلند پایه و به تکلیف خود نیک آشناست و ما را نرسد که متعرض امور شخصی او شویم".
در ادبیات عرب کم نظیر بود و شاید اگر در این زمانه جز استاد احمد مهدوی دامغانی را بخواهیم در این حوزه بجوییم، باید گفت مرحوم شهیدی کمتر نظیر داشت و طبع سرشار و حافظه بی همال او اشعار کلاسیک ادبیات عرب را روان و بی سکته می خواند و با فرهنگستان های ادبی بلاد عربی ارتباط علمی داشت. در ادب فارسی هم که جایگاه او روشن است.
گمان می کنم اولین بار کیهان فرهنگی با او شروع شد، نشریه ای در نوع خود ماندگار با مرحوم منتظر قائم، رخ صفت و دیگران، رایگان بود و با ورق کاهی و قطع بلند در جوف کیهان آن روز می گذاشتند. تصویر استاد بر شماره اول آن براعت استهلالی بود که با دیگر بزرگان ادامه یافت.
مرحوم شهیدی پسری طلبه داشت که در جبهه ها شهید شد. برخورد استاد با شهادت پسرش بسیار کریمانه بود و وقتی که یادی از او می شد چنان عادی و با طبعی بلند از کنار ان می گذشت که گویی اتفاقی نیفتاده است. امروز خواندم که وقتی علمای قم برای پسر او مجلس ختم می گذاشتند او منع کرده بود و هدیه خویش را در راه خدا، و جنجال و بزرگ داشت ان را ضروری نمی دانست !
به مدرک گرایی در روزگار ما معترض بود، (تازه این داستان مربوط به اوایل دهه شصت و این مصیبت محدود به دانشگاه بود، زمانی که حوزه هنوز به تقلید مدارک دانشگاهی وارد نشده بود و با جعل دکتری به نام نوآوری، بدنبال معاش نبود) و از دانشگاهیان بی سوادی که عناوین کلان یدک می کشند و بهره ای از علم ندارند ملول بود. این جمله استاد در ذهن من خوب مانده است که:
چند بار گفته ام این عبارت "بهره مندی از مزایای آن" را از پای مدارک دانشگاهی حذف کنند.
یک بار از ایشان شنیدم که به "سید جعفر شهیدی" راضی تر است تا آوردن این نام در کنار عناوین "استاد" و "دکتر". حق هم همین بود، نام او بلند تر از عناوینی بود که در این زمانه به ارزانی دست بدست می شود.
زمستان ما سردتر شد با خبر رفتن استاد سید جعفر شهیدی، در این زمانه که زمانه قحط فضیلت و اخلاق است از دست دادن دانشی مردی بی نظیر که مثل اعلای مناعت طبع، علو روح، صفای نفس و گذشت و فداکاری بشمار می رفت خسارتی است بزرگ.
Libellés : یادمان
Link
|
|