اما آنچه گزندهتر از هجو نامه آقای عبدی است چنانكه بدان اشارت رفت ورود فرزانهای چون آشوری به بازی آقای كلانتری بود.
آغاز پانوشت آقای آشوری را كه خواندم گمان كردم جوانی است از سر حرص و يا كين (!) كه با ديدن پانوشت آقای كلانتری دستپاچه شده و تحريك میكند، به اسم كه رسيدم متحير و متاسف شدم و چند بار مرور كردم كه شايد داريوش آشوری نباشد چون اين بی تابی جوانانه با اين الفاظ از فرزانهای چون او بعيد مینمود و اين گرد و خاك لفظی آقای آشوری از اهميت معنا میكاست. به گمانم آقای آشوری با آن پيشينه حماسی هنوز در همان نسل آزادی مانده است.
آشوری برای ما امامزادهای است كه حرمت اش با خود اوست. او بر خلاف وصيت نامه خود در پايان همان "چند نكته برای بهبود..." آورده است كه آنچه در جوانی نياموخته قرار است در اين پيرانه سر بياموزد و بكار بندد، ولی با وجود منعی كه كرده اند خود رطب خورده اند!
اندكی احتياط در ادبيات آشوری ضرر نداشت و اين عينك بدبينانه تهاجمی سبب پرخاش قلمی او دراين سن و سال نمیشد، فرديد ستيز زمانه ما خود چه زود زبانی فرديدی انتخاب كرده است. گويا ايشان آنقدر مستغرق خلق الفاظ و جعل عبارات "پارسيك" است كه يك سر غور در معنا را فرو گذاشته است.
نمیخواهم بگويم كه نثر آقای آشوری عيار نيست، دست كم آنكه بسياری از ايشان آموختهاند و هنوز میتوان از ايشان آموخت. ولی نثر اين كمترين كمابيش بی هيچ تكلف همين است و با شاگردی مدام و نكته آموزی همه میتوانند به نثر عيار (و نه الزاما نثر آشوری) نزديك شوند؛ اگر البته استاد سوپرپست مدرن زبان فارسی ما (تعبير خود ايشان است) كمی ملايم تر برانند و قلمی عفيفانهتر بكار گيرند. من اگر جز اين بنويسم تكلف و تصنع پيشه كردهام، بی اغراق برايم دشوار است و تاكنون بر سبيل تكلف نزيستهام، پوشيده چه گوييم! هر چند اگر امروز خواندن فرائد الادب و شرح وصاف از نظر برخی نو گرايان كاری آخوندی محسوب شود و يا نگارش منشآتی سبكی قبيح!
از ايشان انتظار میرفت اينگونه شتابناك اعتبار خود را به نام نقد در پای پرسشنامهای نريزند و دوم آنكه از الفاظ مناسب شأن و جايگاه خود برای تشويق آقای كلانتری سود میجستند. با اين همه آشوری برای من محترم است، او به نسل پس از خويش بسيار آموخته است و زحماتش ستودنی است گو اينكه خود بايد پاس حرمت خويش را بيش از ديگران بدارد.
اين توضيح نيز ضروری است كه استفاده از واژه ديالكتيك با توجه به سابقه ايدئولوژيك آن میتواند به كج فهمیهايی نيز در تفسير انقلاب دامن بزند، حال انكه قدمت اين واژه بسيار كهن تر از عمر چپ مدرن است و به يونان میرسد و نيز به معانی متفاوتی بكار رفته است. منظور من از ديالكتيك (با توجه به مشابهت تثيلثی آن با بحث) بيش از گونه پديدار شناسانه آن نوعی شيوه و رويكرد آسيب شناسانه بود و مراد از آن چالش و آميزش اين سه نسل با هم بوده است و بر جبين مقاله من استعاری است نه چنان كه
عزيز بی غرضی در جايی آورده " انقلاب اسلامی از نظر ايشان نتیجه ديالكتيك بوده است"، دست كم اينكه گزاره اخير معنای محصل پژوهيدهای ندارد.
سخن آخر نيز با مدير فاضل راديو زمانه:يكی از اشكالات اين گونه مباحث (كه در جايی میتوان حُسن هم خواند كه اشاره میكنم) در فضای مجازی اين است كه بحث به كامنت گذاریها كشيده میشود و اين هوامش و حواشی اگر از سر دوستی و شفقت باشد و زبان پاكيزه و شفافی را برای بيان مقصود برگزيند باكی نيست كه ممدوح است ولی اگر برخی بدون نام و نشان، بريده و مرخّم و غرض ورزانه و يا به منظور اظهار لحيه و ابراز فضل با واژگانی مطنطن ولی تهی به ميدان آيند نه تنها عرض خود میبرند و زحمت ديگران میدارند كه نمیتوان به گردش سالم بحث نيز اميدوار بود.
همين پا نوشتها و كامنت گذاری كه خود محتاج آسيب شناسی و رفتار شناسی افراد است، در صورت تكرار میتواند به برخی وجاهت يك انديشمند مجازی بدهد بدون آنكه بدانيد او كيست، چه دانشی دارد، در پی چيست، از كجاست و يا با چه پيشينه و ذهنيتی در پی رفو كردن كدام نقيصه شخصی است. از ديگر سو مفيد است چون كسان فاضلی با نام و يا با ادب نگارش و كامنتهای مفيد اسباب روشنی بحث شده و دو سوی درگير بحث را نيز وامدار خويش میكنند. اين تدبير و نكتهدانی مدير يك رسانه است كه بايد فضا را پالوده بدارد.
نگارنده به سبب آغاز نامناسب اين بحث در راديو زمانه تمايلی به ادامه پاسخگويی ندارد و اين نوشته تنها پاسخی به افاضات آقايان كلانتری و آشوری بود كه خير الكلام ما قلّ ودلّ.
*
فروتنانه و روشن ببينيم که کيستيم _ ( توضیح جناب آشوری)