2007/02/16

مُردم اندر حسرت فهم درست

در پی انتشار مطلب پیشین ام "دیالکتیک سه نسل"، که نقد آن به گونه ای ناصواب و بی اطلاع من در رادیو زمانه انتشار یافته و به جدل هایی نیز دامن زده است ناگزیر از پاسخی هستم که برای انتشار به مدیر ارجمند آن رسانه ارسال و شما در زیر می خوانید. پیشاپیش از همه عزیزانی که به گونه ای شایسته و با درایت به فهم بیشتر این مباحث مدد رسانده و از این پس می رسانند سپاسگزارم :
* توضیح استاد داریوش آشوری را به پاسخ من در زیر همین متن بخوانید

از آقای عبدی كلانتری به خاطر توجه به متن ديالكتيك سه نسل سپاسگزارم و گرچه نامراد، كوشيده تا حق ادب نقد را بجای آرد و بی هيچ توهين نسبت به متن من نظر دهد.
سزاوار بود كه پاسخ پرسشنامه آقای عبدی كه در آغاز پانوشتی بوده، خطاب به نگارنده و نه در راديو زمانه می‌آمد و سزاتر آنكه به تحريك پانوشتی ديگر انتشار رسمی نمی‌يافت. چرا كه من در آغاز آورده‌ام كه اين طرح است و ناگفته پيداست كه دردمندانه چشم به افزوده‌های مشفقانه و جستارهای صميمانه ديگران داشته‌ام تا شايد در يك هم فكری و گفتگويی خردپيشه بتوان از دل اين طرح، نگاهی نو به ايران معاصر و مشكلات سياسی اجتماعی آن بيرون كشيد. از شيوه راديو زمانه می‌گذرم كه طُرفه راهی پيش گرفته و با اين سبك، تعريفی نو از راديو بدست می‌دهد!
تنها تاسف من از اين باب است كه نقد آقای كلانتری مجموعه‌ای پرسش است و نه نقد كه اگر خالی از شيطنت و وسوسه بود ارزش تامل داشت و پاره‌ای پرسش‌های ايشان می‌توانست به كمال اين طرح كمك كند. دير فهمی و دير يابی "ديالكتيك سه نسل" را از سوی ايشان بر خلاف برخی اظهار نظرهای لطف آميز كه بدستم رسيده و حكايت از فهم درست منظور من در اين متن كرده‌اند، چنانچه حمل به نيت خوانی نشود، می‌توان چنين برداشت كرد:
آقای عبدی كلانتری خواسته‌اند با طرح اين پرسش‌ها من در روشنی بيشتر فضای بحث بكوشم كه جای سپاس دارد و سنت پسنديده نقد است. از قضا چون اين مطلب به صورت يك "طرح" آمده جای چكش زنی آن باز است، ولی چرا به هجو نويسی روی آورده‌اند؟
شايد ايشان (نمی‌دانم از چه روی) از اين كار هدفی علمی نداشته و خواسته‌اند به نوعی بازی زبانی و واژگانی با متن و هجويه نويسی با لعابی انديشمندانه روی آورند تا از رهگذر آن من به پرسش‌های ايشان در پيچم و سرانجام و ناخواسته اين طرح از بوته اجمال فراتر رفته و نكات ناگفته آن ناگزير تفصيل يابد كه گذشته از آنكه اين امر نيازمند زمان است و جای آن همه تفصيل در اين طرح نيست، نيازی به هجو نامه نويسی نبود كه سزاوار پاسخ نيست.
من از هر خواننده منصفی می‌خواهم دوباره پرسشنامه پريشان آقای كلانتری را بخواند و ببيند چه ميزان متن ايشان دچار روان پريشی است. نمونه بازی بر سر "كشته"، "فدايي"، "تشنه"، "مقاطع"، "بسياري"، "قاب كردن عكس تلفات"، "عكس گرفتن از صدا"، "لنگر"، "دامنه آماري"، "جهان نگري"، "آرمان"، "تاريخ" و بازی های لفظی ديگر؛ كه اگر ايشان می‌خواست ادای مريدان دريدا را هم در بياورد اول بايد خوب از آنان می‌آموخت و كمی مطالعه می‌كرد. درست كه اين وسيله مجازی اسباب اشتهار خوبی است ولی ايشان به خوبی می‌داند كه پرنويسی و خام گويی نيز آبروی انسان را خواهد برد.
از همان طليعه سخن ايشان كه يك "يك نسل" را واحد شمارش گرفته اند و در نيافته اند كه نماينده "يای" نكره است می‌توان دريافت كه تا چه اندازه در خواندن و فهم متن شتاب كرده اند، بقيه فرمايشات ايشان هم چندان از اين نمونه دور نيست (اگر دوباره نخواهند كه به همان بازی سخيف لفظی روی آورند كه كدام نمونه.... كدام متن، كدام نسل يا چه فرمايشی؟!)
لازم می‌دانم كمی به سابقه اين طرح برگردم.
طرح اين نوشتار برگرفته از تاملی است بر شعار رايج انقلاب ما كه در پی تجربه گفتگوی دراز و چند ساله من (اثری كه قابل انتشار است) با يكی از نمايندگان ارتدكس نسل استقلال در ذهن من جوشيد. در منطق او كه انسانی بسيار شريف و صادق است و در مبارزات ملی دهه‌های بيست و سی كشورمان نقشی قابل اعتنا داشته است عنصری برجسته‌تر ازمفهوم استقلال نبود و من البته با ريشه‌های نگرش او و عوامل اثر گذار بر اين نگرش آشنايم.
همين تجربه اسباب تامل من بود كه گويا بتوان شعار رايج ما را در انقلاب به سه بخش جدا (نمی‌خواهم بگويم پاراديم كه به گمان من نيست) نيز تفكيك كرد و هر يك را نماينده گرايش و نسلی دانست.
پس از آن انديشيدم از اين روی كه تربيت مردان سياسی ما و بطور اعم مردم ما تربيتی حزبی نيست پس نمی‌توان هر يك بخش از اين شعار را هم نماينده مستقل و مطلق يك نسل دانست چرا كه تصوير بدست آمده بسيار آشفته‌تر از اينها خواهد بود و اساسا در بخش‌هايی نيز ربط اين نسل و شعار مربوط به آن خالی از آگاهی لازم است.
بنا بر اين "اگر" بتوان نسلی را به عنوان طالب آزادی و يا ... شناخت مشكل بتوان جايگاه مستقری در تاريخ معاصر ايران برای او جست، چرا كه هم ريشه‌های مشترك با سایرین دارد و هم ناپايدار. از سوی ديگر اين نسل‌های سه گانه در اُفت و خيز مُدام با هم اند و اندماج و كشاكشی بی انتها دارند بنا بر اين شايد تفكيك دست كم بخشی از آنها به اين سهولت ميسر نباشد.
در اين ميانه خيل كثيری از مردم نيز بی آنكه بدقت بر معنای هر يك از اين سه نماد، وقوف مستقل (نه وابسته به آگاهی طبقه‌ای خاص) داشته باشند، طالب هر سه اند.
اين جستار اولين مرا به نشانه شناسی هر يك از اين نسل‌های مفروض و مقايسه اين نشانه‌ها با هر يك از آن بخش‌های سه گانه كشانيد و طرح ديالكتيك سه نسل محصول آن بود كه هر چند مختصر ولی می‌تواند دريچه‌ای بر رفتار شناسی سياسی اجتماع معاصر ما دست كم از زمان مشروطه تاكنون باشد.
اينكه چرا در اين طرح آمده بود كه اين نوشتار تاريخ مشخصی را نشانه نرفته است با توضيح بالا روشن است چون جای هر يك از اين نمادهای سه گانه دست كم در سه دوره مشروطه، دهه بيست و سی، و انقلاب اسلامی ثابت نيست و گردش می‌كند.
با اين وجود می‌توان عصر مشروطه تاكنون را به عنوان يك مقطع زمانی مشخص (مقطع درهمه اين موارد به گونه حذف به قرينه امده و طبيعی است كه خواننده عاقل ما نپرسد زماني، مكانی يا ...) ولی قابل بحث در نظر گرفت. اين سئوال كه ما بدقت چه می‌خواستيم و اينك در كجای راهيم پرسشی بسيار اساسی است و می‌تواند در فاز پسين، از جستارهای جامعه شناختی و نشانه شناسانه نيز فراتر رود و دامنه‌های نظری بحث را پيش رويمان بگشايد.
پس
آنكس كه زشهر آشنايی است
داند كه متاع ما كجايی است

با اين مقدمه شيوه برخورد آقای كلانتری با متن بيش از آنكه با مفهوم مورد نظر آن مرتبط باشد با منطوق آن درگير است و دراين فضای مجازی كه از نگارش متن تا انتشار آن گاه بی هيچ واسطه از چند ساعت تجاوز نمی‌كند می‌توان احتمال هر گونه ويرايش و پيرايشی داد كه انتظار می‌رود مشفقانه باشد و نه از سر كين و عقده گشايی.
در اين متن آن اندازه معنا و منطق منطوی بود كه به ايشان اجازه تخفيف ندهد و اگر در بند بند مجمل آن تامل می‌كردند با فراست فرهنگی و حافظه تاريخی ايشان، ضماير مرجع خود را در ذهن آقای كلانتری و استاد ايشان می‌جست و دشواری احتمالی نوشتار چنانكه سابقه من نشان می‌دهد نه از سر تفاخر است و نه روی تصنع دارد كه با ارشادات و افادات مشفقانه جناب آشوری سهولت تواند پذيرد و نه اينكه آماج لطفی به انواع عتاب آلوده گردد.
ما همه انسانيم و به ويژه در اين فضای مجازی بری از خطا نيستيم، و سر سلامت به گور بردن چنانكه آشوری در وصيتنامه ادبی خود آرزو كرده، با جستن صيادی عقده گشا و رجز خوان از كمين و جنباندن سلسله خصومت نمی‌خواند و درشت گويی بی فرجام است و پر زحمت.
متن آقای عبدی كلانتری پرسشنامه ناشيانه‌ای است كه هر كس با هر انگيزه‌ای (از سر شيطنت يا شوق به دانايی) برای هر متنی می‌تواند ساخت. ايشان به حتم با حذف به قراين لفظی و معنوی آشناست، اينكه در جمله‌ای مقطع زمانی حذف به قرينه شده است و يا اينكه هر موجود عاقلی می‌داند كه تلفات را در آلبوم نمی‌گذارند و دهها لاطائل ديگر لابد از آن نازك انديشی‌های ويژه آقای كلانتری است.
اينكه بطور نمونه در انديشه‌ای فلسفی، ذكر ادات دوری و نزديكی را بايد معلق به قيد مسافت دقيق كرد و اندازه متر و كيلومتر به خواننده داد و در آوردن ادات جمع و حصر گويی در طرح هر انديشه بايد آمارگيری كرده و افراد را شماره كرد از آن شوخی‌های بيمزه‌ای است كه فقط يك روزنامه نگار وقتی هوس تفلسف می‌كند مرتكب می‌شود و هلُمّ جرا...
اين همه فراست و فطانت در فهم متن و مراد نويسنده و شيوه ارتجاعی استدلال، مرا ياد بحث های قديم كلامی و فهم عوام در باب يدالله مغلوله... بل يداه مبسوطتان، الرحمن علی العرش استوي، فثم وجه الله و ... می‌اندازد. فهم آقای كلانتری در اين آشفته نويسی‌ها فهم مالك ابن انسی است كه به گفته شهرستانی در الملل و النحل از خويش بپرسد كه رحمن و عرش و استواء آنها چگونه است و خود پاسخ دهد كه "الاستواء معلوم، والكيفيه مجهوله، والايمان به واجب، والسئوال عنه بدعه"! ... هم سئوال از علم خيزد هم جواب آقای كلانتری!
گويی اگر مخاطب متنی نه عموم كه خواص اند باز بايد به قواعد بديهی معناشناسانه(سمنتيك) توسل جست! مگر آنكه آن را به فضايی عمومی‌تر بكشانند كه امروز راديو زمانه چنين كرده است!
من نه وقت آن را دارم و نه بر آنم تا نمونه‌ای از متن آقای كلانتری را شاهد مثال آورده و بر سياق منطق ايشان جدل احسن كنم تا ايشان بداند كه بازيگوشانه به مصاف متنی جدی رفتن، شيطنت هر ابجد خوانی است؛ حاشا از ايشان كه لابد اهل فضل است. طالبين به انبوه نوشته‌های ايشان مراجعه كنند تا معنی اين نكته بدانند و زيان پر نويسی را بهتر دريابند.
بی آنكه سر محاجه با ايشان و موصی محترم او داريوش آشوری را داشته باشم خوانندگان را به خواندن متن های كلانتری در سايت نيلگون از جمله "عرفان اجتماعی" و ديگر مقالات حواله می‌دهم تا ببينند چه ميزان آشفتگی در آنها می‌توان جست و اگر انسان بی پيشينه محكم مطالعاتی و يك روند منظم تحصيلی و علمی و از سر شور جوانی به سراغ انديشه‌ها رود و بخواهد در اين وادی لحيه جنبانی كند چه ميزان طامات خواهد بافت و گندم نمايی و جو فروشی خواهد كرد.
اسفا كه آقای آشوری اعتبار خود را بر سر اين بی مايگی گذاشت، بگذريم كه هنوز ادب اجازه نمی‌دهد تا با جرح و قدح متون آشوری خدای ناخواسته زحمات و خدمات او در چشم شاگردان معنوی او تخفيف شود. چنانكه در نوشته‌ای ديگر آورده‌ام آرزو می‌كنم كه آنقدر فراخی ديده و صدر در مصادر فرهنگی ما سكه رايج شود كه آشوری‌ها نيز جای بايسته خويش را پيدا كنند و به عنوان چهره‌ای ماندگار هميشه محترم بمانند، چه كه او از بسياری چهره‌های ماندگار كشورمان در اين چند ساله كمتر نيست و جای ايشان امروز نه در پانوشتی موهن است.
برای پيری پخته چون آشوری جای تذكار ندارد كه بر انواع متن و نثر نمی‌توان حكم واحد راند و نمی‌توان يك طرح يا بقول فرانسويها Essai يا Etude و يا Esquisse را در حكم تحقيق منجز دانست و تازه كدام تحقيق در حوزه علوم انسانی و غير آن منجّز است؟ طرح‌ها پايه‌های تحقيق اند و با هزار اما و اگر آميخته. نمونه‌ها بيشمارند. ازهگل بگيريد كه مقاله "طرحی برای اصلاح در قانون اساسی آلمان" Esquisse d’une réforme de la constitution را نوشت و با يك "اگر" آغاز كرد تا همين مارسل كُنش فيلسوف معاصر ما كه رساله‌ای به نام "اگر" نگاشته است و سراسر خالی از استدلال مورد نظر آقايان كلانتری و آشوری است.
افزون بر اين و بيش از همه ايراد بر مراد و مرشد جناب آشوری يعنی نيچه (به شرط اينكه نگوييد كدام دوره نيچه) وارد است كه علاوه بر آنكه خود از نامداران اين گونه نثرهاست، بر همين سياق در "فراسوی نيك وبد" (به ترجمه پاكيزه همين استاد اجل) بر ادب آلمانی شوريده و آن را نثری زايا و بن مايه موسيقی و نظام‌های فلسفی آلمان دانسته است!
متون فيلسوفانی چون كانت، هگل و هايدگر كه فقراتی از آن چه بسيار مه آلود است و غبار اندود. و اگر اجمال و ضماير معلق نثر كانتی نمی‌بود مكتب فرانكفورتی نبود كه پيدايش آن ريشه در فهم عبارتی از "سنجش خرد ناب" داشته باشد و اين همه نزاع بر سر "شعر" و تفسير هوسرلی آن و اشارات هايدگری در اين باب و نقدهای آلن باديو بر سر اين اشارات هايدگری در باب شعر درنمی‌گرفت.
حساب ادبيات فارسی ما كه روشن است با انبوهی از متون تو در تو و بطون ناپيدا و ضماير سرگردان و شطح و طامات كه ريشه در جای ديگری دارد. چه ميزان متونی كه بر حسب استعداد مخاطب و درك او نوشته شده و نكته‌ها به اجمال فرو گذاشته شده است و چه مبلغ نكات ناگفته در متون سنتی ما كه شنونده اهل پيدا نكرده و يا زير تازيانه زمان در اجمال مانده است از همان دست كه محمد اركون در داستان احكام مربوط به زنان درقرآن به تفسير طبری اشاره می‌كند و محذورات و مصلحت سنجی‌های او را نشان می‌دهد. فراموش نكرده‌ايم اين سخن حضرت رسول خاتم را كه اگر آنچه سلمان می‌دانست ابوذر درمی‌يافت هلاك می‌شد و اين همه اجمال در ادب فارسی يافت نمی‌شد كه امروزيان در پی تفصيل آن باشند. مجملاتی كه نه همه مهملند و نه يك سر بی علت و برخی اشاره‌های آن را در ابيات زير می‌توان جست:
يك نكته از اين معنی گفتيم و همين باشد
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
نكته‌ها هست بسی محرم اسرار كجاست
عارفی كو كه كند فهم زبان سوسن
هر سخن وقتی و هر نكته مكانی دارد
با كه اين نكته توان گفت كه ...
ترسم اين نكته به تحقيق ندانی دانست
بر اهل معنی شد سخن اجمال‌ها تفصيل‌ها
بر اهل صورت شد سخن تفصيل‌ها اجمال‌ها
نظر بگشای در تفصيل و اجمال
اين راز كه گفته شد به اجمال
يك مجمل و اين همه مفصل
زان نبی مجمل رساند اول پيام
كه در او منظور بودش خاص و عام
رفته رفته عقلها چون شد وقی
يافت بسط مجملات معنوی
با تو گفتم مجمل اين اسرار را و ...
داستان ادب رمز البته محدود به ما ايرانيان نيست و اقوام ديگر از جمله اروپاييان به وفور از آن بهره مندند.

****

اما آنچه گزنده‌تر از هجو نامه آقای عبدی است چنانكه بدان اشارت رفت ورود فرزانه‌ای چون آشوری به بازی آقای كلانتری بود.
آغاز پانوشت آقای آشوری را كه خواندم گمان كردم جوانی است از سر حرص و يا كين (!) كه با ديدن پانوشت آقای كلانتری دستپاچه شده و تحريك می‌كند، به اسم كه رسيدم متحير و متاسف شدم و چند بار مرور كردم كه شايد داريوش آشوری نباشد چون اين بی تابی جوانانه با اين الفاظ از فرزانه‌ای چون او بعيد می‌نمود و اين گرد و خاك لفظی آقای آشوری از اهميت معنا می‌كاست. به گمانم آقای آشوری با آن پيشينه حماسی هنوز در همان نسل آزادی مانده است.
آشوری برای ما امامزاده‌ای است كه حرمت اش با خود اوست. او بر خلاف وصيت نامه خود در پايان همان "چند نكته برای بهبود..." آورده است كه آنچه در جوانی نياموخته قرار است در اين پيرانه سر بياموزد و بكار بندد، ولی با وجود منعی كه كرده اند خود رطب خورده اند!
اندكی احتياط در ادبيات آشوری ضرر نداشت و اين عينك بدبينانه تهاجمی سبب پرخاش قلمی او دراين سن و سال نمی‌شد، فرديد ستيز زمانه ما خود چه زود زبانی فرديدی انتخاب كرده است. گويا ايشان آنقدر مستغرق خلق الفاظ و جعل عبارات "پارسيك" است كه يك سر غور در معنا را فرو گذاشته است.
نمی‌خواهم بگويم كه نثر آقای آشوری عيار نيست، دست كم آنكه بسياری از ايشان آموخته‌اند و هنوز می‌توان از ايشان آموخت. ولی نثر اين كمترين كمابيش بی هيچ تكلف همين است و با شاگردی مدام و نكته آموزی همه می‌توانند به نثر عيار (و نه الزاما نثر آشوری) نزديك شوند؛ اگر البته استاد سوپرپست مدرن زبان فارسی ما (تعبير خود ايشان است) كمی ‌ملايم تر برانند و قلمی عفيفانه‌تر بكار گيرند. من اگر جز اين بنويسم تكلف و تصنع پيشه كرده‌ام، بی اغراق برايم دشوار است و تاكنون بر سبيل تكلف نزيسته‌ام، پوشيده چه گوييم! هر چند اگر امروز خواندن فرائد الادب و شرح وصاف از نظر برخی نو گرايان كاری آخوندی محسوب شود و يا نگارش منشآتی سبكی قبيح!

از ايشان انتظار می‌رفت اينگونه شتابناك اعتبار خود را به نام نقد در پای پرسشنامه‌ای نريزند و دوم آنكه از الفاظ مناسب شأن و جايگاه خود برای تشويق آقای كلانتری سود می‌جستند. با اين همه آشوری برای من محترم است، او به نسل پس از خويش بسيار آموخته است و زحماتش ستودنی است گو اينكه خود بايد پاس حرمت خويش را بيش از ديگران بدارد.

اين توضيح نيز ضروری است كه استفاده از واژه ديالكتيك با توجه به سابقه ايدئولوژيك آن می‌تواند به كج فهمی‌هايی نيز در تفسير انقلاب دامن بزند، حال انكه قدمت اين واژه بسيار كهن تر از عمر چپ مدرن است و به يونان می‌رسد و نيز به معانی متفاوتی بكار رفته است. منظور من از ديالكتيك (با توجه به مشابهت تثيلثی آن با بحث) بيش از گونه پديدار شناسانه آن نوعی شيوه و رويكرد آسيب شناسانه بود و مراد از آن چالش و آميزش اين سه نسل با هم بوده است و بر جبين مقاله من استعاری است نه چنان كه عزيز بی غرضی در جايی آورده " انقلاب اسلامی از نظر ايشان نتیجه ديالكتيك بوده است"، دست كم اينكه گزاره اخير معنای محصل پژوهيده‌ای ندارد.
سخن آخر نيز با مدير فاضل راديو زمانه:
يكی از اشكالات اين گونه مباحث (كه در جايی می‌توان حُسن هم خواند كه اشاره می‌كنم) در فضای مجازی اين است كه بحث به كامنت گذاری‌ها كشيده می‌شود و اين هوامش و حواشی اگر از سر دوستی و شفقت باشد و زبان پاكيزه و شفافی را برای بيان مقصود برگزيند باكی نيست كه ممدوح است ولی اگر برخی بدون نام و نشان، بريده و مرخّم و غرض ورزانه و يا به منظور اظهار لحيه و ابراز فضل با واژگانی مطنطن ولی تهی به ميدان آيند نه تنها عرض خود می‌برند و زحمت ديگران می‌دارند كه نمی‌توان به گردش سالم بحث نيز اميدوار بود.
همين پا نوشت‌ها و كامنت گذاری كه خود محتاج آسيب شناسی و رفتار شناسی افراد است، در صورت تكرار می‌تواند به برخی وجاهت يك انديشمند مجازی بدهد بدون آنكه بدانيد او كيست، چه دانشی دارد، در پی چيست، از كجاست و يا با چه پيشينه و ذهنيتی در پی رفو كردن كدام نقيصه شخصی است. از ديگر سو مفيد است چون كسان فاضلی با نام و يا با ادب نگارش و كامنت‌های مفيد اسباب روشنی بحث شده و دو سوی درگير بحث را نيز وامدار خويش می‌كنند. اين تدبير و نكته‌دانی مدير يك رسانه است كه بايد فضا را پالوده بدارد.
نگارنده به سبب آغاز نامناسب اين بحث در راديو زمانه تمايلی به ادامه پاسخ‌گويی ندارد و اين نوشته تنها پاسخی به افاضات آقايان كلانتری و آشوری بود كه خير الكلام ما قلّ ودلّ.

* فروتنانه و روشن ببينيم که کيستيم _ ( توضیح جناب آشوری)
* نقد بی تعارف اندیشه زمانه
با سپاس از جناب آشوری که فروتنانه آبی بر غبار این نقار افشانده اند، این نکته چنانکه در متن پاسخ من امده گفتنی است که غرض از استناد به آثار بزرگان حکمت مغرب زمین نه از سر قیاس و اقتفاست که منظور نمایاندن این نکته بود که هر مجملی نه بی علت است و نه مهمل، و گرنه من نیز در این نکته با ایشان همداستان ام که با وضعی که ما ایرانیان داریم همان قاچ زین را باید چسبید !
سایر موارد را چنانکه از پیش وعده دادم وا می نهم تا زمانی دیگر که سر شرح و بسط این مقال را داشته باشم.

Libellés :


Link
Balatarin
Bookmark and Share

| |

_________________________________________________________________________________________________________

 

2007/02/09

دیالکتیک سه نسل


اين نوشته تاريخ مشخصی را نشانه نرفته است و چون سخن از يك نسل است مصداق معينی ندارد، يك طرح و برآيندی شخصی از سه نسل حاضر در تحولات سياسی چند دهه اخير عمر ميهن ماست(مشابه آن در جهان فراوان است)، طرح است چرا كه می توان هنوز بر آن افزود. ما در چارچوب قلمرو ملی و اقليمی خود سه نسل تشنه آزادی، كشته استقلال و فدایی اسلام داريم و هر يك از اين سه نسل ويژگيهای تاريخی خود را دارد و در هر يك از مقاطع كشور ما ظهور و بروز داشته است. آزادی، استقلال و اسلام وجه فارق اين سه نسل از هم است و گرنه اشتراكات آنها كم نيست و گاه هر سه آنها در مواردی جمع شده است.
انقلاب اسلامی تلاشی برای جمع ميان اين سه بوده كه در نوع خود بديع ولي به گمان بسياری تاكنون طرفداران ارتدكس اين هر سه گرايش را (به تفکیک) چندان كه بايد راضی نكرده است.
نسل اول: در ميان ما ايرانيان آنچه كه من آن را "نسل آزادی" مي نامم بطور عمده تاكنون در گرايشهای چپ (اعم از سياسی يا ايدئولوژيك) لنگر انداخته است. آزادی مشكل اول اين طايفه است و هيچ چيز به اندازه اين گوهر كم ياب، پر هزينه و نامتعين برای آنان در اين كشور حياتی نيست. جامعه سِنّی اين مقوله بطور غالب از سی سال فراتر نمی رود و همه ويژگيهای اين سنين از صداقت، شور، آرمان و سطح انديشی در آن جمع است. خواست های اين طبقه با سه عنصر "زود" و "زياد" و "زُبده" قابل شناسايی است، هزينه های آنان بسيار است و دستاورد آنان اندك يا كم دوام. نسل آزادی بطور معمول بر تعريفی استوار از اين مفهوم و قالب نظری پالوده آن نايستاده است. اين نسل چندان تاريخ نمی داند، تصوير آرمانشهر و حماسی، ديناميسم حركت آن است و راه برون رفت از آن تنها درگذران عمر میسر است. نسل آزادی البومی از تلفات انسانی بيشمار دارد و صداهای در گلو خشكيده و شايد به همين دليل است كه هم جذاب است و هم رعب انگيز و هماره اسطوره.
نسل دوم نسل استقلال است، اين نسل سالخورده تر از نسل آزادی است، تجربه دارد و تلخ و شيرين روزگار را آزموده است، آرام تر است و فقط به استقلال می انديشد، آزادی در نظر او سرابی بيش نيست كه به هلهله و همهه ای گُر مي گيرد و با هزينه ها و واقعيت های سنگين اجتماع خاموشی می پذيرد. آزادی از نظر اين گروه مهلكه است و يا بقول حكما مقول به تشكيك است، آدم پخته خود را درگير آزادی نمی كند. به علاوه آزادی برای او معنايی متفاوت از نسل اول (آزادی) يافته است و بيش از انكه معنايی بيرونی بگيرد رنگ درونی به خود گرفته است، آزادی يعنی حريت جان، عزت نفس، پايداری قدر و آسايش روح. از ديگر سو ميل به استقلال، جوهری آزادی ستيز در او مي جنباند و او تا جايي مي رود كه قاتل آزادی مي شود و همه چيز را فدای استقلال مي كند. مفهوم استقلال از نظر او هميشه مترادف با تماميت متعينی نيست كه خرد مختار بر آن حاكم است و او در ميانه طيفی از مفاهيم كهتر و مهتر و اولويت هاي درجه يك تا چند سرگردان است و گاه نادانسته به نقيض مراد خود چسبيده و رسيده است. تجربه نشان مي دهد كه نسل استقلال نسبت به نسل اول دماغی استبدادی دارد و گاه برای حفظ استقلال از فدای برخی مهمات خويش نيز ابايی ندارد كه گاه اين خود استقلال بر باد ده است. عناصر ملی گرايانه و وطن دوستانه در اين نسل بيش از دو نسل ديگر ظهور دارد و واژه "دشمن" در گفتمان اين نسل بارز و استناد به تاريخ عاری از استقلال در شيوه احتجاج اين نسل برجسته است. بطور كل بايد گفت كه نسل استقلال بيشتر نسل ماضی است تا نسل حاضر و چون تجربه گذشته پيش روی اوست و احتياط پيشه است خطر پذيری ناانديشيده نيز كمتر دارد. محصول عمل سياسی نسل استقلال گرچه به دلالتی همان استقلال است ولي الزاما به دستاوردی همگن، سازواره و متناسب ختم نمي شود. نسل استقلال نسل محاسبه است و بطور معمول جانشين نسل آزادی (و نه ميراث دار آن) است. اشتباه در محاسبه و جابجايی اولويت های عملی و نظری اين نسل، باز دوباره راه را بر حضور نسل اول خواهد گشود اين جدال ديالكتيكی همچنان دوام می يابد.
نسل اسلام بحث انگيز ترين و پردامنه ترين نسل از اين سه است. چندان يكدستی ندارد و به سائقه گسترش طبقاتی از همه طيفی می توان در آن جست، با اين همه فی الجمله به دو بخش راديكال و اعتدالی قابل تقسيم است. نسل اسلام آميزه ای از دو نسل پيشين است و طيف گسترده ای از آرمانها و باورهای دست يافتنی و يا آرمانی در دستور كار اوست. با تاريخ ناآشنا نيست ولی آگاهی تاريخی پيوسته ای ندارد و شايد از همين روی (ضعف تاريخی) است كه چندان با زمانه همراه نيست، با این وجود افقی جهان نگر دارد. از دو نسل پيشين قدرت انعطاف بيشتری دارد و می توان از راديكالی ترين نوع عمل سياسی تا محافظ كارانه ترين آن را در اردوگاه آن جست و از همين روی پرتناقض است و مملو از تجربه های از هم گسيخته و پر هزينه كه نمی توان چون دانه های يك گردن بند آن را به نخ تاريخ كشيد.
اين نسل به علت قدرت انعطاف پايدارتر از نسل اول است ولی با نسل دوم گاه به هم می رسند و گاه از هم مي گريزند، نقطه گريز، باور ايدئولوژيك است. ناپايداری نسل اسلام نسبت به نسل استقلال ناشی از سردرگمی بر سر تشخيص اولويت هاست و گاه چنان در گير جزم های عقيدتی مي شود كه همه چيز حتی جان را نيز بر سر آن می گذارد (يا می رود)، از اين رو و بر سر عقيده صادق تر از نسل پيشين است و از قضا درست از همين روی در عمل سياسی چندان قابل اتكا و دوام نيست !
اساسا مشكل اين نسل تشخيص و تاويل است و با همين رويكرد نسبت مناسبی ميان استقلال و ازادی نمي تواند برقرار كند. مشكل زود - زياد و زُبده نسل اول را اين نسل نيز به كمال داراست، با ظاهری حكيم ولی دستپاچه است، سرمايه ای از بلاغت دارد و ميزان شناخت او بر مبانی منطق ارسطويی استوار است. در داعيه هدايت دو نسل پيشين چالاك ولي در درون خود بشدت دچار تفرقه و ناهمگونی است، سكانی پر تلاطم دارد و چون چنين است نمي تواند بر سر عمل سياسی با ديگران اجماع كند. پايداری را در ايفای تكليف مي بيند ولي همان تكليف را بر سر هزار تفسير مي نهد. نسل اسلام سرمايه ای بزرگ از مفاهيم عرفی دارد ولي با تاويل غلط و يا نابجا از شريعت خود را در حصار تنگی محصور ساخته كه اجازه بهره مندی از اين سرمايه بزرگ مفاهيم عرفی را به او نمی دهد. اين نسل استاد ضرب مفاهيم عرفی در مفاهيم قدسی است. پايداری يا ثبات در اين نسل معنايی جز آنچه در مباحث استراتژيك فهم مي شود دارد از همين روی نمي توان نظريه سياسی به روز و منسجمی از دل عمل سياسی اين نسل بيرون كشيد. اين نسل نسبت به دو نسل پيشين از ساختار و انسجام طبقاتی بهتری برخوردار است، قاعده طبقات اجتماعی آن بسيار گسترده تر از دو نسل اولين است و با وجود يك هيرآرشی سازمانی نه چندان منظم، تئوری نخبگی "پاره تو" را می توان در لايه های آن جستجو كرد.
نسل سوم استعداد اين را دارد تا در صورت نزديكی به قدرت سياسی به آفت بقا نزديك شود و بنا بر اين در مقاطعی می تواند به نسل دو بدل شده و يا جای آن را بگيرد. برآمدن اين نسل و تصرف گفتمان نسل دوم، نسل سه را ناخودآگاه و به تعبير هگلی به "نيرنگی" تاريخی مي افكند و همين درافكندن، الزامات نسل دوم را بر او بار می كند، ناگزير به منطق ديالكتيكی پيش گفته ميان دو نسل آزادی و استقلال در خواهد غلطيد و همين امر دوباره ظهور مجدد نسل آزادی را زمينه سازی خواهد كرد. ناگفته پيداست كه مرزهای اين سه نسل گاه چنان در هم مي رود كه تميز آن جز در گذار زمان سهل و ممكن نيست.
ختم كلام آنكه انقلاب اسلامی ما با داعيه جمع اين سه نسل و سه طايفه بر آن بوده تا تركيبی متعادل فراهم كند، ميزان توفيق را تاريخ بايد داوری كند.

Libellés :


Link
Balatarin
Bookmark and Share

| |

_________________________________________________________________________________________________________

    ............................................................................................................

La pensée franco-iranienne

نقل مطالب این پایگاه فقط با ذکر نشانی کامل و اطلاع نویسنده مجاز است

 ::  صفحه اصلی   ::        آشنایی و تماس  :: عکس  :: شعر

   


 روزانــه

 
 

 روزنه

 

 نوشته های پیشین

 

  • با یاد آیه‌الله سید‌مرتضی نجومی کرمانشاهی
  • اصلاح‌طلبی و محافظه‌کاری در انتخابات ایران
  • Réformisme et conservatisme en Iran
  • بحران اُبـوّت و اختلاف سرعت
  • تفکیک یا تحبیب قوا !؟
  • شفافیت و ‌مستوری در سیاست - دوم
  • شفافیت و ‌مستوری در سیاست - یکم
  • پیام میرحسین موسوی
  • ملاحـظاتی در منــاظرات
  • چرا به میرحسین موسوی رای می‌دهیم؟
  •  


     


     کتابخانه  


     

     گوگل خوان  



     پــیوندها

     

     

    حوزه
    ریـرا
    بیـاض
    الوراق
    حلقه کاتبان
    رادیو زمانه
    نهج البلاغه
    باشگاه اندیشه
    میراث مکتوب
     جستجوگر قرآن
    جستجوگر شیعی
     فرهنگستان علوم
    كتابخانه‌ ملي‌ايران
    روزنامه‌های ایرانی
     ویکی پدیای فارسی
     بانک مقالات اسلامی
     دایره‌المعارف اسلامی
     اطلاعات حکمت‌و‌معرفت
     خانه حکمت و فلسفه تهران
     کتابخانه آستان قدس رضوی
     انجمن حکمت و فلسفه ایران
     شورای گسترش زبان فارسی
     کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه
     کتابخانه تخصصی اسـلام و ایــران
    Institut européen en sc.religions
    Société française de philosophie
    Biblio numérique en sc. sociales
    Dictionnaire de philo politique
    Unesco Sc.Social et Humaine
    revues.en sc.hum et sociales
    Islamic Philosophy Online
    Collège int.de philosophie
    Insti.de France Académie
    M-Planck-Gesellschaft
    philosophie en france
    La Revue de Téhéran
    Collège de France
    EuroPhilosophie
    Le Saint Coran
    Culture.france
    Henry Corbin
    Google Book
    Les revues
    Le Monde
    Sorbonne
    Philolist
    Erudit
    persée
    CNRS
     


     آرشــیو 


    octobre 2004

    octobre 2005

    novembre 2005

    décembre 2005

    janvier 2006

    février 2006

    mars 2006

    avril 2006

    mai 2006

    juin 2006

    juillet 2006

    août 2006

    octobre 2006

    novembre 2006

    décembre 2006

    janvier 2007

    février 2007

    mars 2007

    mai 2007

    juin 2007

    juillet 2007

    août 2007

    septembre 2007

    octobre 2007

    novembre 2007

    décembre 2007

    janvier 2008

    mars 2008

    juillet 2008

    septembre 2008

    octobre 2008

    décembre 2008

    janvier 2009

    février 2009

    mars 2009

    avril 2009

    mai 2009

    juin 2009

    juillet 2009

    août 2009

    septembre 2009

    octobre 2009

    novembre 2009


       وبلاگ چرخان

       
       This page is powered by Blogger. Isn't yours?


     

     

     

    All Right Reserved  BEHESHTI MOEZ

    Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com