اين نوشته تاريخ مشخصی را نشانه نرفته است و چون سخن از يك نسل است مصداق معينی ندارد، يك طرح و برآيندی شخصی از سه نسل حاضر در تحولات سياسی چند دهه اخير عمر ميهن ماست(مشابه آن در جهان فراوان است)، طرح است چرا كه می توان هنوز بر آن افزود. ما در چارچوب قلمرو ملی و اقليمی خود سه نسل تشنه آزادی، كشته استقلال و فدایی اسلام داريم و هر يك از اين سه نسل ويژگيهای تاريخی خود را دارد و در هر يك از مقاطع كشور ما ظهور و بروز داشته است. آزادی، استقلال و اسلام وجه فارق اين سه نسل از هم است و گرنه اشتراكات آنها كم نيست و گاه هر سه آنها در مواردی جمع شده است.
انقلاب اسلامی تلاشی برای جمع ميان اين سه بوده كه در نوع خود بديع ولي به گمان بسياری تاكنون طرفداران ارتدكس اين هر سه گرايش را (به تفکیک) چندان كه بايد راضی نكرده است.
نسل اول: در ميان ما ايرانيان آنچه كه من آن را "نسل آزادی" مي نامم بطور عمده تاكنون در گرايشهای چپ (اعم از سياسی يا ايدئولوژيك) لنگر انداخته است. آزادی مشكل اول اين طايفه است و هيچ چيز به اندازه اين گوهر كم ياب، پر هزينه و نامتعين برای آنان در اين كشور حياتی نيست. جامعه سِنّی اين مقوله بطور غالب از سی سال فراتر نمی رود و همه ويژگيهای اين سنين از صداقت، شور، آرمان و سطح انديشی در آن جمع است. خواست های اين طبقه با سه عنصر "زود" و "زياد" و "زُبده" قابل شناسايی است، هزينه های آنان بسيار است و دستاورد آنان اندك يا كم دوام. نسل آزادی بطور معمول بر تعريفی استوار از اين مفهوم و قالب نظری پالوده آن نايستاده است. اين نسل چندان تاريخ نمی داند، تصوير آرمانشهر و حماسی، ديناميسم حركت آن است و راه برون رفت از آن تنها درگذران عمر میسر است. نسل آزادی البومی از تلفات انسانی بيشمار دارد و صداهای در گلو خشكيده و شايد به همين دليل است كه هم جذاب است و هم رعب انگيز و هماره اسطوره.
نسل دوم نسل استقلال است، اين نسل سالخورده تر از نسل آزادی است، تجربه دارد و تلخ و شيرين روزگار را آزموده است، آرام تر است و فقط به استقلال می انديشد، آزادی در نظر او سرابی بيش نيست كه به هلهله و همهه ای گُر مي گيرد و با هزينه ها و واقعيت های سنگين اجتماع خاموشی می پذيرد. آزادی از نظر اين گروه مهلكه است و يا بقول حكما مقول به تشكيك است، آدم پخته خود را درگير آزادی نمی كند. به علاوه آزادی برای او معنايی متفاوت از نسل اول (آزادی) يافته است و بيش از انكه معنايی بيرونی بگيرد رنگ درونی به خود گرفته است، آزادی يعنی حريت جان، عزت نفس، پايداری قدر و آسايش روح. از ديگر سو ميل به استقلال، جوهری آزادی ستيز در او مي جنباند و او تا جايي مي رود كه قاتل آزادی مي شود و همه چيز را فدای استقلال مي كند. مفهوم استقلال از نظر او هميشه مترادف با تماميت متعينی نيست كه خرد مختار بر آن حاكم است و او در ميانه طيفی از مفاهيم كهتر و مهتر و اولويت هاي درجه يك تا چند سرگردان است و گاه نادانسته به نقيض مراد خود چسبيده و رسيده است. تجربه نشان مي دهد كه نسل استقلال نسبت به نسل اول دماغی استبدادی دارد و گاه برای حفظ استقلال از فدای برخی مهمات خويش نيز ابايی ندارد كه گاه اين خود استقلال بر باد ده است. عناصر ملی گرايانه و وطن دوستانه در اين نسل بيش از دو نسل ديگر ظهور دارد و واژه "دشمن" در گفتمان اين نسل بارز و استناد به تاريخ عاری از استقلال در شيوه احتجاج اين نسل برجسته است. بطور كل بايد گفت كه نسل استقلال بيشتر نسل ماضی است تا نسل حاضر و چون تجربه گذشته پيش روی اوست و احتياط پيشه است خطر پذيری ناانديشيده نيز كمتر دارد. محصول عمل سياسی نسل استقلال گرچه به دلالتی همان استقلال است ولي الزاما به دستاوردی همگن، سازواره و متناسب ختم نمي شود. نسل استقلال نسل محاسبه است و بطور معمول جانشين نسل آزادی (و نه ميراث دار آن) است. اشتباه در محاسبه و جابجايی اولويت های عملی و نظری اين نسل، باز دوباره راه را بر حضور نسل اول خواهد گشود اين جدال ديالكتيكی همچنان دوام می يابد.
نسل اسلام بحث انگيز ترين و پردامنه ترين نسل از اين سه است. چندان يكدستی ندارد و به سائقه گسترش طبقاتی از همه طيفی می توان در آن جست، با اين همه فی الجمله به دو بخش راديكال و اعتدالی قابل تقسيم است. نسل اسلام آميزه ای از دو نسل پيشين است و طيف گسترده ای از آرمانها و باورهای دست يافتنی و يا آرمانی در دستور كار اوست. با تاريخ ناآشنا نيست ولی آگاهی تاريخی پيوسته ای ندارد و شايد از همين روی (ضعف تاريخی) است كه چندان با زمانه همراه نيست، با این وجود افقی جهان نگر دارد. از دو نسل پيشين قدرت انعطاف بيشتری دارد و می توان از راديكالی ترين نوع عمل سياسی تا محافظ كارانه ترين آن را در اردوگاه آن جست و از همين روی پرتناقض است و مملو از تجربه های از هم گسيخته و پر هزينه كه نمی توان چون دانه های يك گردن بند آن را به نخ تاريخ كشيد.
اين نسل به علت قدرت انعطاف پايدارتر از نسل اول است ولی با نسل دوم گاه به هم می رسند و گاه از هم مي گريزند، نقطه گريز، باور ايدئولوژيك است. ناپايداری نسل اسلام نسبت به نسل استقلال ناشی از سردرگمی بر سر تشخيص اولويت هاست و گاه چنان در گير جزم های عقيدتی مي شود كه همه چيز حتی جان را نيز بر سر آن می گذارد (يا می رود)، از اين رو و بر سر عقيده صادق تر از نسل پيشين است و از قضا درست از همين روی در عمل سياسی چندان قابل اتكا و دوام نيست !
اساسا مشكل اين نسل تشخيص و تاويل است و با همين رويكرد نسبت مناسبی ميان استقلال و ازادی نمي تواند برقرار كند. مشكل زود - زياد و زُبده نسل اول را اين نسل نيز به كمال داراست، با ظاهری حكيم ولی دستپاچه است، سرمايه ای از بلاغت دارد و ميزان شناخت او بر مبانی منطق ارسطويی استوار است. در داعيه هدايت دو نسل پيشين چالاك ولي در درون خود بشدت دچار تفرقه و ناهمگونی است، سكانی پر تلاطم دارد و چون چنين است نمي تواند بر سر عمل سياسی با ديگران اجماع كند. پايداری را در ايفای تكليف مي بيند ولي همان تكليف را بر سر هزار تفسير مي نهد. نسل اسلام سرمايه ای بزرگ از مفاهيم عرفی دارد ولي با تاويل غلط و يا نابجا از شريعت خود را در حصار تنگی محصور ساخته كه اجازه بهره مندی از اين سرمايه بزرگ مفاهيم عرفی را به او نمی دهد. اين نسل استاد ضرب مفاهيم عرفی در مفاهيم قدسی است. پايداری يا ثبات در اين نسل معنايی جز آنچه در مباحث استراتژيك فهم مي شود دارد از همين روی نمي توان نظريه سياسی به روز و منسجمی از دل عمل سياسی اين نسل بيرون كشيد. اين نسل نسبت به دو نسل پيشين از ساختار و انسجام طبقاتی بهتری برخوردار است، قاعده طبقات اجتماعی آن بسيار گسترده تر از دو نسل اولين است و با وجود يك هيرآرشی سازمانی نه چندان منظم، تئوری نخبگی "پاره تو" را می توان در لايه های آن جستجو كرد.
نسل سوم استعداد اين را دارد تا در صورت نزديكی به قدرت سياسی به آفت بقا نزديك شود و بنا بر اين در مقاطعی می تواند به نسل دو بدل شده و يا جای آن را بگيرد. برآمدن اين نسل و تصرف گفتمان نسل دوم، نسل سه را ناخودآگاه و به تعبير هگلی به "نيرنگی" تاريخی مي افكند و همين درافكندن، الزامات نسل دوم را بر او بار می كند، ناگزير به منطق ديالكتيكی پيش گفته ميان دو نسل آزادی و استقلال در خواهد غلطيد و همين امر دوباره ظهور مجدد نسل آزادی را زمينه سازی خواهد كرد. ناگفته پيداست كه مرزهای اين سه نسل گاه چنان در هم مي رود كه تميز آن جز در گذار زمان سهل و ممكن نيست.
ختم كلام آنكه انقلاب اسلامی ما با داعيه جمع اين سه نسل و سه طايفه بر آن بوده تا تركيبی متعادل فراهم كند، ميزان توفيق را تاريخ بايد داوری كند.
Libellés : اندیشه
Link
|
|