خبر كوتاه اعدام صدام و فيلم كوتاه تر از ان رقص خاطره هايی تلخ از تاريخ ملت ما و مردم اين منطقه است. امروز هزاران صحنه تلخ در برابر چشم من و هم سالان من كه جوانی خود را در جنگ گذرانده و روزهای خون و آتش را با همه وجود از كوههای غرب تا شنزارهای جنوب لمس كرده ايم، رژه رفت. امروز بار ديگر اشك در چشمان مادران فرزند از دست داده نشست و كمرهای خميده معلولين عزیز جنگ با شنيدن اين خبر راست شد. امروز برگ مهم ديگری از تاريخ ما و كشورهای همسايه ورق خورد و اين خبر زنگ مكافات در گوش خودكامگی نواخت. امروز خاك مرده مزار همه خفتگان مظلوم جان گرفت و شكوفه اميد جوشاند. امروز ارواح آزاد ملكوتيان بر روح فسرده و دربند خاکیانی گريست كه حقيرانه در قفس اين تن تاخت و تاز مي كنند.
امروز تصوير خندان پيچك، وزوايی، شعف، حاجی بابا، بروجردی، برقعی، غفوری، بيات، عقدايی، شريعتمداری، عادليان مهدوی و دختران مظلوم و زنده بگور سوسنگرد و بستان، گیسوان خون خضاب دختران دبيرستان ميانه، چشمان باز کشته های حلبچه، فرزندان معصوم سردشت، عشاير ريجاب و شاه نشين و تك درخت، خاطره تخم مرغ های ارسالی پيرزنی از نورآباد ممسنی، دستكش های بافته دختركی از رحيم آباد املش، بسته های شيرينی زنان تبريزی و يزدی، عطر نان خبازان نجيب كاشان، نامه های عاشقانه كودكان دبستانی، جوراب ارسالی صيادان بوشهری، زيتون و چای و شكوفه های نارنج دستان پينه بسته شمالی، عسل های مردم عجب شير و مراغه، نان محلی مردم تالش و بيرجند و ری، كلوچه های فومن، چارق های بافته و دوخته كرمانشاه و قم، شیشه های گلاب قمصر و نیاسر، انارهای ساوه، قلك های شكسته اطفال سرزمين من، دستمال های سفيد، گل های سرخ، كتاب های سبز دعا، شعرهای بلند، نامه های دل انگيز و بسته های عشق كه نام مردم چابهار و زابل تا سرخس و بروجرد و شوش و بندر ديلم را برخود داشت و مشام جان همه ما را در دل سنگر می نواخت، تصوير هزاران هزار ستاره سرخ و خاطره سبز امروز خموشانه پيش روی من است.
صدام رفت ولي دو نكته گفتنی ماند:
اول آنكه اعدام او اعدام همه كسانی است كه شريك و آمر جرم او بودند. صدام به مدد موشك های اگزوسه و میراژهای فرانسه، گازهای خردل آلمان، جنگنده های انگليسی، آواكس آمريكايی و تانك های تی هفتاد و دو روسی و ... بر آشيانه ما تاخت كرد و عزيزان ما در گور. اگر او هنوز زنده می بود و دادگاه او بر پای، مي شد حقايقی ناگفته شنيد و چهره های كريهی را عريان ديد ولي افسوس كه مجازات او دنيايی از اعتراف ناشنوده را با خود برد.
دو ديگر آنكه صدام تا آخرين دم حيات قرآن داشت و اين نشان از بهره ابزاری از متن صامتی دارد كه ما زبان و گوش آنيم، هنوز می توان با اين كتاب فريفت، مظلوم نمايی كرد و ترحم برانگيخت. آگاهی ملت های مسلمان هنوز در آفاق دور دست است و هنوز بسیاری عكس مار را مار می خوانند و رونق دكان دين فروشان اند !
هر آنكه تخم بدي كشت و چشم نيكي داشت
دماغ بيهُده پخت و خيال باطل بست
Libellés : تک مضراب
Link
|
|

لوك فری برای اهل انديشه فرانسه چهره ای آشناست، او كه در كابينه پيشين راست ها (دولت رافرن) پست وزارت آموزش ملی فرانسه را در اختيار داشت از جمله چهره های دانشگاهی است كه غافل از مطبوعات و رسانه ها نيز نبوده و همين زمينه انتقاد مخالفان وی شده است. اين جدال هميشه ميان اهل فكر بوده است كه نزديكی به رسانه ها مي تواند از اهميت قدر و آثار آنان كاسته و رنگی عوامانه به انديشه های انان بزند. ژيل دُلوز فيلسوف متوفای معاصر فرانسه در اين باره گفته است كه پديده "خانگی كردن" فيلسوف (Domestication du philosophe) ويژه نسل جديد فيلسوفان و روشنفكرانی است كه به دام رسانه ها مي افتند، ولی واقعيت ماجرا آن است كه چه در زمانی كه هگل روزنامه نگاری می كرد و چه امروز (البته بيشتر پيش از ظهور رسانه های مجازی) كه انبوهی از انديشمندان از راه رسانه با مخاطبين خود تماس برقرار مي كنند، گريزی از ارتباط با فضای عمومی نبوده است و دالان اين تماس نيز رسانه ها بوده اند. اگر وظيفه اصلی فيلسوف همان رسالت سقراطی است پس راهی بهتر از رسانه ها برای فيلوتراپی نيست ! آنچه مهم است ميزان وابستگی انديشمندان به رسانه ها و قدرت گريز آنها از جادوی اشتهار رسانه ای است كه می تواند انديشه های عميق فلسفی را به سوپ های رقيقی بدل كند كه بدرد لينت مزاج مي خورند و بس ! گرايش به روايت انديشه ها و تاريخ نگاری فلسفه (با همه اهميت) بجای پرداختن به جوهر هر انديشه نيز از انحرافاتی است كه همین گرايش رسانه ای ايجاد مي كند.
تاكنون از لوك فری كتابهای زيادی منتشر شده و برخی از آنها به چندين زبان خارجی ترجمه شده است. او به عنوان مترجم آثار كانت و يكی از فراهم اورندگان مجموعه اين آثار در كلكسيون وزين "پلياد" به تقريب در همه زمينه های فلسفی قلم زده است ولی تاكنون بيشترين عنايت را به حوزه تخصصی فلسفه سياسی و فلسفه كانت داشته است. كاتب اين صفحه چند سال پيش ترجمه گفتگويی با لوك فری را در يكی از شماره های نشريه "نامه فرهنگ" در زمان مديريت دكتر داوری انتشار داد، جز اين گفتگو، نام لوك فری را در آثار بابك احمدی هم ديده ام. برخی آثار فری با مشاركت آلن رنو و آندره كنت اسپونويل دو فيلسوف دانشگاهی ديگر فرانسه تهيه شده است. كتابهای لوك فری با همه انتقادهای گزنده ای كه گاه از او مي شود و بخشی از آن (به ويژه در چند سال اخير) به مشاركت او در مصادر سياسی و افت و خيز با اهل سياست باز مي گردد، كتابهای قابل اعتنايی است. سه جلد فلسفه سياسی، انديشه 68، انسان زيبايی شناس، نظم نوين زيست محيطی، زندگی موفق، هايدگر و مدرنها از جمله آثاری است كه در كارنامه فری جای خاصی دارد.
در چند سال اخير عنايت خاصی به آسان و خلاصه سازی فلسفه براي مخاطبان عام در سطح جهان از جمله ايران ما شده است ولی كمتر جرات كرده اند تا دامنه اين آسان سازی را به آثاری چون نقد های كانت و يا پديدار شناسی هگل بكشانند، اثر جديد لوك فری با عنوان "كانت، خوانشی از سه نقد او" (نقد خرد ناب، نقد خرد عملی و نقد قوه حكم) را بايد از جمله اين آثار دانست. پيش از او و در دو دهه گذشته اثری از ژيل دُلوز فيلسوف فرانسه با عنوان "فلسفه انتقادی كانت" كه شرح موجزی از سه نقد كانت است، انتشار يافت كه من سالهاست آن را به فارسی برگردانده ام ولي وسواس و تعلل در بازبينی آن و دهها ابتلای ديگر روزانه انتشار آن را تاكنون به تاخير انداخته است.
لوك فری در اثر جديد خود به شرح های مختلف و گاه معارض فلسفه كانت در متن فلسفه ايدئاليسم آلماني نيز پرداخته است و به ويژه حساسيت انديشمندان معاصر فرانسه به نشان دادن ريشه های فرانسوی (از جمله آثار روسو و انقلاب فرانسه) در آثار فلاسفه بزرگ آلمان، را مي توان در نگاه و نگارش لوك فری هم ديد. شيوه خواندن آثار فلسفی و نيز نوع ورود به فلسفه خاص انديشمندان مختلف خود لطايفی دارد كه بر همه روشن نيست. به عنوان مثال كيفيت خواندن آثار نيچه يا شوپنهاور و افلاطون با خواندن (به ويژه) آثار كانت و هگل يا وايتهد يكی نيست، اگر از قدرت ذهنی متفاوت افراد بگذریم؛ نوع ورود آنها نيز متفاوت است (همين داستان را در خواندن دروس حوزه هم در ميان طلاب ميتوان ديد) فری با همه تاكيد بر دشواری آثار اين دو فيلسوف آلماني و نگاههای متفاوت به او، در اين كتاب تلاش كرده تا ميان خواننده عمومی تر (و نه عمومی) و سه نقد كانت آشتی برقرار كند. فری بر اين عقيده است كه هيچگاه برای بازگشت به فلسفه كانت دير نيست و برای محك زدن توانايی و يا ناتوانی خرد انسانی ناگزير بايد به آثار او بازگشت.
اثر لوك فری در 375 صفحه و از سوی انتشارات "گراسه" به چاپ رسیده است.
Libellés : اندیشه
Link
|
|
از دیشب تا حال به برخی که پرسیده اند گفته ام که باید رای داد و براین امید بوده ام که با حضور و رای مردم هنوز می توان به اصلاح امور امیدوار بود ولی امروز عصر با دیدن این نوشته ( و دهها مشابه آن در روزنامه ها و سایت های داخلی) که کاتب آن را تاکنون جوانی معتدل و خوش فهم یافته ام غرق اندوه و تاسف شدم، چطور می توان هنوز به "صناعت جعل" امیدوار بود ؟
راستی چرا چنین می کنیم ؟ به کجا می رویم و چرا از تاریخ درس نمی گیریم، این همه امید را بر باد دادن چه حاصلی دارد و تا کجا قرار است این صناعت جعل که چون طاعون بر جان و خانمان مان افتاده است اشعری مسلکانه برای ما تعیین سرنوشت کند ؟
جعل استاد، جعل نخبه، جعل مدیر، جعل دانشجو، جعل مدرک، جعل نهاد، جعل آراء، جعل متفکر، جعل کارشناس، جعل نظر، جعل عمل، جعل فلسفه، جعل اجتهاد و .... همه البته با رعایت مصلحت ! آیا جعل هم جزء لاینفک تئوری "کشف" است ؟
آخر این چه نوع مصلحتی است ؟
مگر قرار نیست با برگزاری انتخابات مشکلی حل شود، اگر قرار نیست چرا این همه نیرو، هزینه و وقت باید گذاشت، اگر به چیزی اعتقاد نیست چرا باید بر پای داشت ؟ آیا طراحان این نوع از دمکراسی اندیشیده اند که عواقب این بازی تا چه اندازه سهمگین است ؟ آیا فکر نکرده اند که این انفعال گسترده روز افزون اگر ادامه یابد حتی به کام طراحان آن نخواهد بود ؟ چرا جمهور مردم باید چنین به بازی گرفته شوند ؟ مردمی که با امید و آرزو به پای صندوق های رای رفته اند.اگر این نظام هنوز دشمنانی دارد باید اینگونه به مصاف رفت ؟ این مصاف با چنین لشگر پیاده نظام صادقی جوانمردانه است و تازه قرار است چه تحصیل شود ؟ تحصیل حاصل ؟ ! مگر مورخین مرده اند ! آنانی که با امانت مردم چنین می کنند جواب خدای را چه خواهند داد، مگر رای مردم امانت نیست و دادن آن به معنای دادن وکالت نیست، صورت شرعی آن برای حضراتی که تمام هم و غم شان دفاع از مرزهای شریعت است چیست ؟ آیا رای جمهور برای مولای اول مسلمین و پایه گذاران این انقلاب هم همین حکم را داشت ؟ نباید دامنه این "الاستیسیته" را در جایی محدود کرد ؟ کشداری این مذهب مختارخود در حکم تیغ دو دمی نیست که مفتی و مست و محتسب هر سه را ناکار خواهد کرد ؟ می شد همین را هم ننوشت ولی با شرمساری تاریخ چه باید کرد، مگر ما وظیفه دینی و ملی نداریم ؟ چه بگویم که از این همه بازی و طنازی دمکراتیک یک رگم هشیار نیست؛ انشاء الله بُِز است !
Libellés : آینه ها
Link
|
|