شايد اولين اشعار نزار قبانی را بطور تصادفی در دبيرستان خواندم و وصف او كه شاعر زن است وعشق را شنيدم، گو اينكه فضای آن روزها و آن احوال برای خواندن اشعار شاعری كه متهم به زن شيفتگی بود ومطرود اهل دين، چندان مناسب نبود و برای ما كه تمرين ادبيت و عربيت می كرديم بيشتر گلستان، نصاب الصبيان و جامع المقدمات توصيه می شد تا ادبيات هدايتی و قبانی. فاجعه لبنان زمان بازگشت به قبانی بود، شاعری بزرگ و پر احساس كه در داغ بيروت و لبنانی پاره پاره، سوخته و گاه در اشعار خويش زن و بيروت را در عالم تشبيه و تنظير با هم تاق می زده است. در روزهای جنگ شعری از نزار قبانی در روزانه گذاشتم كه با لطيف ترين تعابير از بيروت ياد مي كرد و در پی آن دوست نازنين من (دكتر) مهدی شاكری از تولوز اشعاری مشترك المضامين از قبانی را به فارسی برگرداند و برايم فرستاد و از سر فروتنی پيراستن آن را به من وانهاد. از ميان آن همه زحمت آن عزيز من شعر "تروريسم" قبانی را برگزيده ام كه با اندكی دستكاری در صفحه شعر ملاحظه می فرماييد.