بحران لبنان در هفته های اخير تمام هوش و حواس ناظران سياسی و هر وجدان دردمند انسانی را به خود مشغول داشته است. بحرانی كه به اعتقاد بسياری محدود به لبنان نيست و نخواهد بود و حتی انگيزه وقوع آن فراتر از آزادسازی دو اسير اسراييلی است. روشنفكران و انديشمندان فرانسوی در چنين مواقعی بطور سنتی واكنش نشان مي دهند و با تحميل وزن قابل اعتنای خود بر رسانه ها و شخصيت های سياسی منطقه ای و جهانی تلاش مي كنند تا از مسايل روز به ويژه ابعاد انسانی آن دورنباشند. جز رسانه های آشكار در برخی موارد اين جدل های روشنفكرانه، محافل آكادميك را هم متاثر می كند و گاه پلميك های ماندگار از آنان خلق مي كند كه بعدها متاع بازار ورّاقان می شود.
من به سبب عضويت يا گاه حضور در برخي از اين محافل، كمابيش در جريان اين جدل ها قرار مي گيرم، از جمله حضور در حلقه ای از استادان فلسفه فرانسه كه با طرح بحث در فضايی مجازی و البته كاملا بسته و خصوصی تبادل آرا می كنند. از جمله نكاتی كه در اين سالها گاه شگفتی مرا بر می انگيخت واكنش تند برخی اعضا به طرح مسايل مربوط به يهود بود به گونه ای كه كوچكترين نكته و نقدی از سوی طرفداران يهود تاريخی و يا يهود سياسی پاسخی قاطع می يافت و گاه ناقد و طراح بحث از طرح موضوع خود پشيمان مي شد ! از هرمنوتيك عهد عتيق و انجيل يهودا بگيريد تا جنايات نازی نسبت به يهود و مبالغه يا انكار آن و مكافات هايدگر در اين باب و مكاتبات هانا (حنا) آرنت و تاثرات هوسرلی و خاطرات كارل لويت و الهيات سياسی كارل اشميت و اين اخير محكوميت گارودی، روبرت فوريسون و ادگار مورن.
از سوی ديگر كمتر التفاتی به مسايل مسلمانان و اعراب در اين حلقه ها در می گيرد و گاه اگر كه بحث كتاب و نقدی و نظری باشد جز در موارد استثنا نگاه همان است كه در غرب رسانه ای می توان يافت. در چند هفته اخير با وجود درگيری نابرابری در لبنان و كشتار مردمی بيگناه و كشوری بی دفاع، سكوتی عجيب بر اين حلقه حاكم بود؛ می شد آن را به حساب تعطيلات تابستانی و غيبت اعضا گذاشت ولی برای من كه در اين حلقه حضوری چند ساله دارم اين سكوت و تغافل بی سابقه نبود.
قوم يهود قومی غنی از داشته های تاريخی و تاملات فلسفی است و من هميشه اين افسوس را خورده ام كه اين همه غنای تاريخ انديشه جهان با رد پايی برجسته از بزرگان اين قوم در آن، چگونه با ماجراجويی گروهی سياسی كار جانی در سرزمين های اشغالی، به محاق رفته است و به ويژه غالب روشنفكران جهان اسلام شايد كمتر از آن اطلاع داشته و به آن پرداخته باشند. نمی توان اثر الكساندر كويره در باب معنويت و عرفان يهودی در قرن شانزده آلمان و يا آثار مارتين بوبر و تاملات متن پژوهی و ديگر انديشی لويناس و دهها انديشمند ديگر را ناديده گرفت و يا چرا بايد از لئو اشتراوس كه ندای بازگشت به ارزشها و فضايل كلاسيك در فلسفه سياسی را سر داده تنها استفاده ای كرد كه دكان مشتی ماجراجو را در امريكا رونق دهد. بگذريم...
سكوت حاكم البته در چند روز اخير با نامه ای از يك معلم فرانسوی فلسفه كه ظاهرا آفريقايی تبار است به هم ريخت و خوشبختانه جدالی بر انگيخت. من نمي توانم در اين صور اسرافيل (عنوان شايسته وبگاه) به مرجع و نام مولف اشاره كنم و با ملاحظات حاكم بر اين حلقه آكادميك نيز از اين خانم اجازه گرفته ام تا نامه اش را با برگردانی فارسی به اطلاع خوانندگان روشن انديش ايرانی برسانم، او به من پاسخ داده بود كه هر كاری كه بتواند وجدان انسانها را در اين كشتار نابرابر بيدار كند ضروری و خوب است. و اما نامه:
"ظاهرا من تنها كسی نيستم كه در شگفتم، ولی به نظرم می رسد كه همه از ابراز كمترين واكنش و تحليلی (هر چه باشد) در باره مسايل بين المللی، خاورميانه، مسئله لبنان، سياست در حال اجرای اسراييل و به ويژه فقدان يك واكنش صادقانه از سوی روشنفكران همچنانكه از سوی دولتمردان سياسی، فراموشی تاريخ و يا سرنوشتی كه بر حقوق بين الملل در اين كارزار می رود و سرانجام هر چيزی كه بتواند اشاره ای به اين هجوم در حال جريان اسراييل به لبنان كند، منع شده و خودداری می كنند ! چرا ؟
چرا ؟... پس از يك اجماع بين المللی وسيع در محكوميت جنگ ويتنام و يا سياست آپارتايد رژيم آفريقای جنوبی و محكوميت های دنباله دار، مناظرات و اظهار نظرهای عمومی حتی تا امروز عليه متجاوزين آن جنايات در هر جا، و در دفاع از كشتگان، معصومين و شهروندان بی گناه، زير بناهای تخريب شده شهری و ضروری برای حيات شهروندان، امروز چنين در برابر هجوم نظامی دولتی كه به خود اجازه مي دهد تا حقوق بين الملل را به ريشخند بگيرد محتاطانه سكوت پيشه كرده ايم ؟
به همين آسانی ! چون چيزی برای گفتن نداريم ؟ اين بار ما كمترين نشانی برای همدردی با كسانی نداريم كه قربانی اند، چون اسراييل آنها را تروريست خوانده است ؟ چگونه نمی توان دريافت كه حتی اين فاجعه ممكن است عنقريب كشورهر يك از ما را مبتلا كند؟ گذشته از گرمای تابستانی و تعطيلات، نمی توان اين سكوت بی سابقه و گسترده و خموشی عمومی از اظهار نظر در آنچه كه بر مردم لبنان می رود را به معنای موافقت ضمنی فرانسه با اسراييل دانست ؟
اگر چنين است آيا استادان فلسفه، كسانی كه بنا به رسالت حرفه ای خويش وظيفه برانگيختن انديشه، تامل و پرسش را دارند نيز نمی توانند دم بر آورند ؟ آنها هم خفقان گرفته اند و چيزی برای گفتن ندارند ؟ يا همه بی اعتنايی پيشه كرده اند و ترجيح می دهند عافيت گزينی كرده و مبادا حرفی گفته باشند تا به جانب و سويی متهم شده و كسوت آلوده شوند ؟
آيا فراموش كرده ايد معلمی را كه برگه ای از دانش آموز خويش گرفت كه بر آن نوشته بود: ما سه كتاب مقدس داريم: انجيل، قرآن و شوآه (كشتار يهود در جنگ جهانی دوم) ؟ اين برگه ای قابل تامل نيست كه با وجود آدرس بد، حقيقتی در خود نهفته دارد ؟ "
م.ت
* دوستان نازنينی كه از سر لطف مطالب اين وبگاه را در روزنامه ها انتشار ميدهند، التفات فرموده به مرجع مطلب (همين وبگاه) اشاره كنند تا تفاوت متن وبلاگی و روزنامه تميز داده شود.
***
L’Intellectualisme sélectif
L'absence d'une vraie réaction franche sans précédent de la part d'intellectuels français à l'égard de la situation internationale, du Proche-Orient, de la question libanaise et la politique agressive actuellement menée par l'État d'Israël contre le peuple libanais suscite une inquiétude chez certains. Un professeur de philosophie critique ce silence absolu et demande à ses collègues une réaction digne !
Libellés : سیاست
Link
|
|