بازنشستگی اسمی و رسمی اساتيد علوم انسانی (به ويژه) در اين روزها سزاوار دغدغه هر اهل فرهنگی است، گمان می رفت از پس سالها اين رسم انقلابی متوقف شده و با گذشت ايام و ثبات انقلاب، با دانشگاه و دانشگاهيان خداحافظی كرده باشد ولی اخبار اين روزها كه خلاف اين را نشان می دهد اوضاع را به گذشته برگردانده، بطور مسلم مايه زينت كشور و مردم نيست و دود خسارت ناشی از اين حركات انقلابی اول به چشم مردمی خواهد رفت كه از مراكز علمی خود انتظار نوآوری و توليد علم دارند و فرزندانشان را به آنجا می سپارند تا شايد كشور را در آينده اداره كنند. اين نوشته با ذكر دو تجربه شخصی (صدها مورد ديگر نيز درخاطر ديگران است - بنگريد به يادداشت دكترنجفی وزير سابق در پيوند پايين، روزنامه شرق) به ترجمه نامه ای از هگل فيلسوف نامدار آلمانی در پستی ديگر ختم می شود كه در شرايط آن روز آلمان نوشته شده و من آن را به همه اساتيد بازنشسته امروز تقديم می كنم.
شايد سال 71 بود، عذر استاد صاحب نامی از كرسی تدريس برای دانشجويان فوق ليسانس دانشگاهی معتبر خواسته شد، يكی از مديران دانشگاه به اين كمترين پيشنهاد ادامه درس ايشان را داد و من كه پيش از آن تلمذ استاد معزول را كرده بودم به سائقه حرمت استاد استنكاف كردم و سبب ديگر يعنی تدريس همزمان در دانشگاه تهران و اشتغالات حاشيه ای خود در آن زمان را پيش كشيدم، همان عزيز از من جايگزين طلب كرد و من استاد جوان روحانی آن روز را بدون پيشينه آشنايی رويارو و فقط به جهت وقوف بر تحقيقات صادقانه او كه امروز در حوزه انديشه سياسی اسلام، سرشناس است و آثاری منتشر كرده معرفی كردم. تدريس او به دليل همين آثار امروزين وی كه درس كلاسهای آن روز بود فرجامی خوش نداشت و من به سبب معرفی او فراوان ملامت شدم. به مدير مربوطه دانشگاه كه فاضل عزيز نيك نهادی است گفتم اخراج راه مناسبی نيست و انديشه جوانه خواهد زد و راه خواهد جست، جايی فراهم كنيد تا او و امثال وی كه در امهات امور اجتماع ما كاوش و انديشه می كنند گرد امده و جستارهای نوين علمی خود را عرضه كنند و به نقد اهل فن گذارند و نظام سياسی و محافل علمی از اثر تحقيق صادقانه انها محروم نمانند.....نشد و گذشت تا چندی بعد برنامه تلويزيونی و معروف "هويت" از سيمای تهران پخش شد و تروخشك را به هم اميخت و از استاد زرين كوب به جفا نام برد. تاسف انگيز بود و در مناسبتی به قائم مقام وقت صدا و سيما از اين همه تخريب شخصيت گله كردم كه شايسته نبود و او با تاييد گلايه من پاسخ داد كه: "كار ما نبود، داده بودند تا پخش شود" و به نقل قولی از رييس جمهوری وقت استناد كرد كه "بيشترين خسارت انقلاب تاكنون قلع و قمع نيروهای انسانی بدست همين نيروهای انقلابی بوده است" !
امروز اما سالها از ان روزها گذشته است و دولت ما مهر "مهر ورزی" بر پيشانی دارد و زمانه نيز به هر دليل رنگ انقلاب علمی و نهضت نرم افزاری و صد عنوان خوش آواز ديگر، ولی حكايت همچنان باقی است. شايسته نيست آيا كه فرهيختگان و مسئولان از خود بپرسند چگونه می توان اين تعارض ها را با هم جمع كرد ؟ چگونه می توان با وجود اين اقدامات، جوانان كشور را نسبت به اينده علم و دانش دلگرم ساخت ؟ چگونه می توان توليد علم كرد؟ بازنشستگی يك قاعده است ولی با اين روش چگونه می توان پاس بزرگان و اساتيد را داشت و دهها سئوال بی پاسخ ديگر ؟ آيا اگر علوم انسانی از نظر برخی دروازه ورود فرهنگ غربی است، اخراج و بازنشستگی اساتيد راه حل مناسبی است ؟ آيا باز در حوزه بزرگان بايد شبيه سازی كرد و صاحبان نام حوزه تحقيق و علم را در نظر دانشجو و عامه مردم خوار داشت و اساتيد محترم نوورود (كه آموخته های نو آنان براي دانشجويان ضروری است) را با عناوين و القاب مطنطن و يا خدای ناكرده با اهداف سياسی بجای آنها گمارد ؟ اين همه تجليل رنگارنگ از اساتيد چون برنامه "چهره های ماندگار" پس چيست" ؟ اگر زمان بازنشستگی استادی است آيا بايد او را چنين بدرقه كرد ؟ ديگران در ساير كشورها چه می كنند ؟ آيا اين تحقير اساتيد، خود تحقير تجربه و علم نيست ؟ ما خود می پسنديم با ما چنين كنند و يا اينكه ما هميشه بر مصدريم ؟ به علاوه چرا اين كار بايد بدست يك روحانی سر شناس در مصدر رياست دانشگاه تهران بشود ؟ اين خدمت به روحانيت است ؟
به گمان من نظام فرهنگی ما درگير يك بحران معرفت شناختی در حوزه انسان است، فقدان تعريف جامع اجماعی و مبتنی بر خرد از انسان، مشكل اصلی ماست. تا زمانی كه روحانی را بدست روحانی، استاد را بدست استاد، زن را بدست زن و مدير را بدست مدير و ... تخريب می كنيم، ما بدان مقصد عالی نتوانيم رسيد. سرعت زمانه زياد است و مشكلات ما انبوه... چه بگويم كه چه داريم و چه می كنيم ! اللهم لا تجعلنا ممن ضل سعيهم فی الحياة الدنيا وهم يحسبون انهم يحسنون صنعا
***
La retraite prématurée des prof. universitaires en Iran
Libellés : آینه ها
Link
|
|