خبر دیروز سانحه هوایی همه را متاثر کرد و مرا که از چنین حادثه ای یک بار جان بدر برده ام. این چندمین باری است که مرگ مفاجات اینچنین بر خاطر هموطنان ما بال می گسترد. می گویم مفاجات، برای این که در چند سال اخیر ما عادت کرده ایم که بی تدبیری، ناپختگی و ضعف مدیریت خود را به روشی اشعری منشانه حواله قضا و قدر کنیم و آموزه های دینی را دست آویزی برای توجیه این همه ناتوانی. مرگ سهمگین ترین خبری است که انسان در تمام عمر خود می تواند دریافت کند، مهیب و شگفت آور، به وزن حیات چرا که آن سر خلقت است و یا به قول روزنکرانتس فیلسوف آلمانی، قله آن. ولی چرا ما بجای تدبیر درست مسایل، اداره عقلانی امور و اولویت انسان و ارزشهای مرتبط به اداره دنیای آدمها، بر بال خیال و آرزو سواریم و از منطقی اشعری بهره می گیریم که اولین ثمره آن رفع مسئولیت است ؟ چرا نتوان عاقلانه زیست و عاشقانه مرد چنان که عطار و احمد غزالی در سوانح خویش از آن به موی شدن در زلف معشوق یاد می کنند، مرگی که عارفان ان را بقای بعد از فنا می شمرند. ارجمندی مفهوم مرگ درفرهنگ اسلامی ناشی از یک رابطه دو سویه و مستقیم با حیات است و سوء برداشت از این مفهوم و تبدیل آن به سوداگری مویه به عنوان موتور محرک و مغذی زمینه های دیگر فقط یک نوع انحراف در اندیشه اسلامی بشمار می رود. حیات در این فرهنگ چندان ارجمند است که مفهوم مرگ تحت شعاع آن قرار می گیرد، از همین روی منزل آخرت، عصاره حیات دنیاست. می توان با کاربست حکمت درست و برای تحصیل عزت راستین و وداع با مصلحت خانمان بر انداز اندکی از شعارهای کم مصرف و پر هزینه کاست و با تدبیر درست و مدارا با دیگران در این شرب الیهود جهان و تامین نیاز دنیوی مردم، دنیایی آبادتر برای هموطنان ساخت، مسئولیت پذیرفت و نقد پذیر بود. بله می توان، باید پذیرفت که ما عقل کل نیستیم و دیگرانی بهتر از ما جامعه خود را اداره می کنند، باید دید و از دیگران آموخت. مردم ما لایق روزگاری بهتر از این اند که کام شان در صبح و شام با خبر داغ مفاجات عزیزی تلخ نشود و دست آخر بجای تنبیه خاطی و جبران خطا با همین عقل متعارف، در توجیه واقعه به آنان وعده های اخروی داده نشود و اسطقسات میرداماد برای آنان خوانده نشود. تکته: حسب ظاهر برخی از خوانندگان عزیز پی نوشت هایی گذاشته اند که به دست من نرسیده است، با اعلام بی اطلاعی از علت آن، از آنان پوزش می طلبم
Libellés : آینه ها
Link
|
|