2009/12/14

جرم ما و حریم دیگران - یک

تاملی پدیدارشناسانه بر "جرم" و "گناه" در ایران امروز

تاریخ این نوشته به ماه‌ها پیش از انتخابات اخیر در ایران و تحولات آن بر می‌گردد (گرچه به‌روز شده است) که پیش از این در یادداشتی با عنوان "تفکیک یا تحبیب قوا" وعده انتشار آن را داده بودم. این نوشته چون بلند است در دو قسمت و قسمت دوم در هفته آینده تقدیم می شود.

... فضای جامعه ما جرم‌خیز است، جرایم ارتکابی در شان مردم ما نیست، گرایش به ارتکاب جرم زیاد شده است، رفتار مجرمانه عادی شده است، در پیش‌گیری از وقوع جرم چالش داریم، نظام تدبیر بزه مدل جامعی ندارد. یک‌هشتم ایرانیان پرونده قضایی دارند، سالانه 18 میلیون ایرانی درگیر دستگاه قضا هستند، دریک سال 12 درصد رشد تخلف اداری داشته‌ایم، بیماری و ناامنی حقوقی داریم، با مرزهای قانونی حرمت‌مدار فاصله داریم، میانگین زندانی جامعه ما از میانگین جهانی بالاتر است، ايران ازنظر فساد اداری درمیان 133 كشور، رتبه 79 را داراست و ...

جملات بالا اغلب در کلام مسئولان کشور ما آمده و حکایت ازبحرانی ملی در حوزه رفتاری شهروندان و قانون‌گذاری مسئولان می‌کند ولی با همه تلخی واقعیت، روایت غیررسمی دیگری هم می‌توان از ان بدست داد.
هریک ازما با خواندن گزاره‌‌های بالا و با گذشت سی‌سال از انقلاب، حق دارد امروز از خود بپرسد انقلابی که انسانیت، عدالت و حقوق آرمانی را در پیشانی شعارهای خود داشته، چرا امروز با جامعه‌ای جرم‌خیز و حتی گاه فراتر از نـُرم‌های جهانی جرم روبروست؟ چرا جامعه‌ای که هرسال نو را با یک عنوان ارزشی ونا‌م‌ مقدس شروع می‌کند، این‌چنین (به‌ادعای مسئولان) مبتلای جرایم است؟ چگونه کنش‌های انسانی ما بدل به‌جرم می‌شود؟ چه‌میزان از این رفتار، حقوق مشروع ماست؟ چرا جرم با گناه یکی دانسته می‌شود و فرق این‌دو چیست؟ چگونه اکثریتی از نگاه یک اقلیت (یا به‌عکس) مجرم تلقی می‌شوند؟ فرق ما با سایر ملل جهان در ارتکاب‌جرایم چیست و رفتار عرفی وحقوقی ما با رفتار انها چه میزان مشابهت و مغایرت دارد؟ دایره و محدوده قبح‌وحسن کردار ما کجاست، تعیین حریم آن با کیست و چرا؟ تاریخچه جرم و مجازات و سیر تکاملی ان در میان ما ایرانیان کدام‌ است؟ چه‌کنیم تا درعین آزادی رفتار، مجرم نباشیم؟ ملاک، حال فعلی ماست یا این گذشته است که تا ابد برای‌ما جرم‌ساز است؟ نسبت بین مجازات و جرم چگونه تعیین می‌شود؟ دور بسته جرم، مجازات و انتقام چگونه متوقف می‌شود؟ چه نسبتی میان رهبران آرمان‌گرای این انقلاب و این‌همه جرم در جامعه تحت مدیریت آنهاست؟ و ....


ناگفته پیداست که پاسخ‌ به‌ هریک از این پرسش‌ها و دهها پرسش نظیر آن، نیازمند تدوین رساله‌ای است ولی دست‌کم تامل در آنها می‌تواند دربنای آینده فرزندان ما سخت موثر افتد. ازخود بپرسیم انبوه این خلایق مجرم‌ (به احصاء و ادعای اولیای جامعه) با این‌همه جرم و در این بلوای گناه به‌کدام سوی روان‌اند و سرنوشت آینده این قوم وملک چه‌خواهد شد؟
در پاسخ به این پرسش‌ها نمی‌توان باب مناقشه را بر اهل‌فکر بست و آن را تنها به دایره تصمیم‌گیران دولتی یا متخصصان حقوقی محدود ساخت.
بله، این مقوله تخصصی‌است از ان‌روی که حقوق‌دانان، جرم‌شناسان، جامعه‌شناسان و روان‌کاوان باید فن‌اورانه دست بدست هم دهند و از یک فروپاشی اجتماعی در این جامعه جلوگیری کنند. اما پرداختن به این مقوله تخصصی نیست از ان‌روی که سرنوشت مشترک همه‌ما کشتی‌نشینان است و به‌اعتبار پِژوهشی میان‌حوزه‌ای، هریک‌ از صاحبان بصیر قلم، اندیش‌مندان آزاده، اهل فکرونظر مستقل و مدیران شریف جامعه به‌سهم خود مسئول‌اند و می‌باید مانع تخریب بنیان‌های این خانه مشترک شوند.


ازمنظری سهل‌انگارانه می‌توان همان پاسخ کوتاه و آشنای قدیمی را داد که "الناس علی دین ملوکهم" (مردم بردین زعمای خویش‌اند) ولی این پاسخ کافی نیست و پرسش پسین این است اگر امرای قومی اسباب انحطاط و تخریب جامعه شدند (ان‌الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله و ... – قرآن/نمل) چه باید کرد؟ اصلا چه کسی گفته است که قرار است دراین زمانه، ملوک، ملاک جامعه‌ای باشند و چرا جامعه ایرانی قرن بیست‌و‌یک با این‌همه تحصیل، ادعا، بلوغ، بزرگواری ...(وهمه صفاتی که در توصیف این مردم برزبان زعمای کشور می رود)، ملاکی برای ملوک نباشد ؟
می‌توان بانگاهی کشیشانه و غیرمسئولانه هم گفت (چنان که بسیاری از رجال روحانی امروز می‌گویند): مردم گناه می‌کنند، پس عذاب می‌بینند و در یک دور باطل گناه را هم موجب گناه و شدت گناهان را اسباب عذاب‌های شدیدتر بعدی دانست و هلم جرّا.... و به‌مردم وعده داد که تا دست از این رفتارهای گناه‌آلود خود برندارند روی خوشی و خوش‌بختی نخواهند دید (چنان‌که گفته می شود).


همه آنها که سن‌شان کمی بیشتر است و پیش‌ازانقلاب را خوب بیاد می‌آورند می‌دانند که ما درگذشته چنین نبودیم، این‌همه جرم و مجرم نداشتیم، مردم ما حیای بیشتری داشتند، این‌همه شوخ چشمی نبود، مرز و حریم افراد مشخص‌تر بود و به ویژه در شهرستان‌ها و محلات متوسط، ارتکاب جرم چه بسیار پرهزینه بود.
مرتکب بزه از حیثیت‌عمومی می‌افتاد، خانواده او در چشم مردم خوار می‌شد و او هزینه‌های فراوان فردی واجتماعی می‌داد. در اغلب موارد گریزی نداشت جز‌انکه دوباره به چرخه اخلاق‌عمومی و عرف‌مقبول جامعه بیفتد و به نظم‌اخلاقی پیشین رضایت دهد و جزاین باید به سرنوشتی دیگر تن می‌داد، سرنوشتی که از آن ِاقلیتی انگشت‌نما بود و بی آبرویی‌شان شهره کوی و برزن. با این‌همه، رحم، رافت و مروت مردم هم نسبت به خاطی‌نادم بیشتر بود و در یک کلام "اخلاق‌مدارا" بخشی از رسالت دستگاه قضایی را در جامعه بدوش می کشید.
در میان ما خانواده پایگاه اول نشر‌فضایل بود، تعادل روحی وعاطفی و آرامش برخاسته از ایمانی سنتی کمتر مجال جرم‌خیزی می‌داد و منش و مرام اخلاقی اولیای جامعه هم خود عامل مهم پرهیز جوان‌ترها از ارتکاب هر بزهی بود.
ثبات طبقاتی در کنار فضیلت‌های دست نخورده و پاس‌داشته خانواده‌ها آن‌اندازه استوار بود که دست‌کم نیمی از رسالت نظام رسمی تعلیم‌وتربیت را بدوش کشد و مربیان دولتی می‌دانستند که نهاد خانواده یاور انان در سلامت و بهداشت حقوقی جامعه است و حتی گاه پاره‌ای بداموزی‌های دولت با حراست خانواده‌ها از فرزندان و جامعه دفع و رفع می‌شد.
بسیاری از خانواده‌ها رفتن به کلانتری را قبیح می‌دانستند و من و بسیاری از همسالانم نیک به‌خاطر داریم که گاه پدر یک خانواده از دهان بدهان شدن با یک مامور پرهیز می‌کرد. گذرگاه و مسیر آمدوشد روزانه مردم گاه ملاک وضع انان بود و نشست‌وبرخاست افراد درمحله صدا می‌کرد، چه رسد که پای کسی به‌دادگستری بازشود (این وضع در اغلب محلات کشور قابل مشاهده بود).
خانواده آن روز که چشمی به سنت نیاکان داشت و گوشی به وعظ منابر، امروز و بنابه‌آمار موجود، اغلب نشانه‌های سلامت و استواری را از دست داده است، گویی هرکه توانسته، داشته‌ها را پاس داشته و در ظلمات بی تدبیری‌ امروز مدیران، ارثیه تربیتی را محکم چسبیده است و اگرهم نداشته که دیگر دراین ‌آشوب‌رفتاری، فرصت‌وامکانی برای کسب آن ندارد و گهواره تربیت خانوادگی را بدست باد‌حوادث سپرده است.

امروز نیم‌نگاهی سطحی به آمار، نشان از بی‌ثباتی بنیان خانواده در اجتماع ما دارد. با بحران پیش‌امده اصلی‌ترین رکن تعلیم‌و‌تربیت در جامعه ما درحال فروپاشی است و وقتی آمار رسمی دستگاه قضا از هجده میلیون درگیر سالیانه قضایی خبر می‌دهد، سوگ‌مندانه می‌توان گفت که به تحقیق هرخانواده ایرانی به‌نوعی درگیر دستگاه قضاست !
دراین طوفان بی‌هویتی (یا گذار به هویت نوین اتمیستی) است که ایرانی بی‌پناه، خود نشانه و حجت خویش است و مرجع تمیز و مطلوبیت رفتاری خود. می‌بیند، می‌سنجد، تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند. مدیران جامعه امروز که بسا همان هادیان شرع و اخلاق دیروزند، دیگر نمی‌توانند در مقام معلمان جامعه ظاهر شوند که برخی حتی در درک پاره‌ای مسایل، از متوسط آحاد همین جامعه هم پایین‌ترند، چه‌رسد که حجت دیگران باشند.
از این رو نه تنها جرم زیاد می‌شود (به‌تعبیر مسئولان) که براثر تکرار و شیوع جرم (بخوانید رفتار خودتشخیص) قبح آن ریخته و هرچه بلندگوهای رسمی، آمار جرایم را صلا می‌دهد گویی نه‌تنها گوش کسی بدهکار نیست که حتی شاید مردم گمان کنند که پاره‌ای جرایم، اصلا جرم نیست و جزیی از عادات و نیازهای روزمره زندگی ما شده است. اما نظام حقوقی حاکم با هنجارهای خود‌تعریف، ارتکاب این رفتارهای بظاهر مجرمانه را به‌هر دلیل برنمی‌تابد، نمونه آشکار این نوع جرایم به‌ویژه در حوزه رفتاروعمل سیاسی است.
چنان‌که پیداست مردم کار خود را می‌کنند و گویی اغلب کاری به خوشایند دولت و نظام ارزشی-حقوقی آن ندارند، و براین‌باورند که اگرشد درآشکار و اگر نشد در‌خفا باید به چیزی که اعتقاد داریم یا مطلوب‌مان است عمل کنیم ولو نظام ارزش‌های حاکم آن‌را نپذیرد، دولت هم در چرخه بی‌پایان جرم و مجازات و دل‌خوش از تمشیت امور، سرگرم صدور احکام مجازات و به‌دیگرسخن افزایش زمینه جرایم است !


این پدیده یا شکاف حقوقی-هنجاری، دوسویه و نشان از عارضه‌ای دارد که ما آن را دخالت و دست‌اندازی بی‌حد دولت در حقوق‌شهروندی می‌دانیم و غربی‌ها از ان با نام "دولت مداخله‌گر" (و البته بیشتر در حوزه اقتصاد) نام می‌برند که با نیت اصلاح امور و حراست از منافع و مصالح جامعه صورت گرفته و سطوح مختلفی از مداخله تا حمایت و تولیت (در فقه ما اغلب میان مردم یا رعیت، با صغار و حجار فاصله چندانی نیست و شهروند، ولی می‌خواهد) را دربر می‌گیرد
این دکترین، که دراصل یک آموزه ناپسند اخلاقی است، حکایت از نابالغی جامعه و احساس قیمومت مدیران نسبت به آحاد مردم داشته و در حقیقت پیوندی محکم با فلسفه وجودی یک نظام سیاسی و ریشه درنگاه هستی شناسانه "کمال دولت اخلاقی" آن دارد.
جالب این‌جاست که در اغلب موارد (حتی در دکترین‌های غربی) هرنوع افراط در دخالت دولت و تعیین ارزش‌های رفتاری (که با نیت استقرار امنیت صورت می‌گیرد) از‌قضا به آشفتگی رفتار مردم بیشتر دامن زده و آن را از امنیت و ثبات لازم خود خارج ساخته و به سوی رفتار بی‌پشتوانه یا آنومی‌اجتماعی می‌کشاند.
روند مداخله‌گری دولت بنا‌به طبیعت، سیر روبه افزایش داشته و بطور مرتب از سویی کاهنده آزادی‌های رفتاری است و از سوی دیگر به تشکیل حوزه‌های رانتیر و بهره‌خوار و ناگزیر تقسیم آحاد مردم به دو دسته دوستان و دشمنان (شهروندان درجه یک و درجه دو) دامن می زند.
"مهندسی اجتماعی" مولود همین شرایط است و بر بستری از دیوان‌سالاری اقتدارگرایانه، رشد قارچی خود را با داعیه اصلاح جامعه و درمان دردهای اجتماعی پی می‌گیرد. تفصیل این مطلب و تبیین وجوه مختلف نظری آن را باید به‌وقتی دیگر واگذاشت.
بی‌تعارف با هرفرضی این وضعیت در جامعه ما فاجعه‌بار است و بنیان‌های اخلاقی لرزان اجتماع ما دیر‌ یا زود ازهم خواهد پاشید، اگر آموزش‌و‌پرورش توانا و کارامدی هم نداشته باشیم، که نداریم، باید به این فروپاشی اخلاقی دیریا زود ایمان آورد، این حقیقت هم با بهانه‌های مسئولیت‌گریزی چون سیاه‌نمایی، دشمن‌تراشی، تهاجم و ناتوی فرهنگی و عناوین گول‌زنک و دل‌خوش‌کن دیگر، رنگ‌ نمی‌بازد.
تعابیر نظام رسمی وارزشی حاکم از مردم و رفتار انها در سه‌ دسته خلاصه می‌شود: غالب مردم ما یا عالمانه مجرم‌اند، یا غافلانه مجرم‌اند و یا شاهد و شریک (بی‌تفاوت یا بی‌گناه) جرایم دیگران‌اند. هریک از این سه دیدگاه از رابطه‌ای یک‌سویه خبر می‌دهد و آن اینکه مردم راهی برای اصلاح این نظام ارزشی ندارند و از منظر متولیان، این مردم‌اند (همان مجرمان غالب) که درهرحال و برای بهداشت و سلامت جامعه ! باید تنبیه شده و تمشیت شوند.

مراد من ازاین مقدمه مفصل، تامل و زدن این تلنگر است که: بازی متولیان با "حریم جرایم" و تعریف آن براساس سلیقه و منافع طبقاتی نه تنها به شهروندان آسیب اساسی می‌رساند که حریم نظام قضایی و حاکمیت سیاسی را نیز دست‌خوش بحران کرده و "جریمه‌هایی بر این حریم" بار خواهد کرد، چنان‌که امروز می‌توان در سطوح مختلف، بحران موجود ناشی از آن‌را دید.
من زمینه‌ها، علل و عوامل بروز این شکاف را درچند نکته کوتاه مختصر می‌کنم. به‌گمانم این آشفته بازار ارزشی و رفتاری، ناشی از سه اختلاف سطح و سه نکته است:
این نکات شش‌گانه که شرح خواهم کرد یک محور اساسی مشترک دارد و آن اینکه جریمه‌ی بازی با "حریم جرایم" از سوی دولت و گسترش و تحدید دل‌خواه آن بی‌اعتنا به‌عرف و خردمقبول‌عام را، مردم و دولت هردو می‌پردازند ولی ارزش‌گذاران این نظام حقوقی، خود اصلی‌ترین قربانیان آنند.
(در همه این موارد مراد من از دولت تنها کابینه نیست و مجموعه نظام‌سیاسی و منابع مشروعیت‌ساز و تقنینی رسمی و غیررسمی به‌ویژه حوزه‌های‌علمیه و نهادروحانیت به عنوان مرجع تعیین‌کننده ارزش‌های رفتاری و تقنینی جامعه امروز را دربر می‌گیرد، مراد از واژه "مردم" هم آن مفهوم ابتری نیست که از رسانه‌های رسمی ما صادر می‌شود، تعریف "مردم" همان است که در عرف و فرهنگ سیاسی رایج جهان مرسوم است.)

ادامه دارد

Libellés : , , ,


Link
Balatarin
Bookmark and Share

| |

_________________________________________________________________________________________________________

 

2009/11/17

با یاد آیه‌الله سید‌مرتضی نجومی کرمانشاهی


دیروز دوستی شفیق خبر داد که آیه‌الله سیدمرتضی نجومی به‌حق پیوسته است و مرا به‌خاطراتی دور کشانید... اول‌ بار نام او را در سال 1359 شنیدم، زمانی‌که به‌عضویت انجمن خوش‌نویسان ایران درآمدم و وقتی سخن از بزرگان خوش‌نویسی می‌رفت نام نجومی در کنار نام آقا سیدحسین و آقا سیدحسن برغانی، میرزااحمد زنجانی، علی‌اکبرخان کاوه، گلستانه و ... درصدر بود.
آثار و خطوط او حکایت از نبوغ و قدرتی به‌ویِژه در خط ثلث می‌کرد، روایت‌ها هم از مکارم و اخلاق وی چنان‌بود که آدم شیفته دیدار او می شد. فاصله ما با استاد نجومی از هرحیث زیاد بود، آنقدر که به‌خود وعده می‌دادیم اگر از کرمانشاه گذر کردیم به دیدنش برویم و ساعاتی محضرش را درک کنیم.

درهمان ماه‌های اغازین جنگ که از قضا برای رسیدن به جبهه باید از کرمانشاه می‌رفتیم، دیدار نجومی یکی از دغدغه‌های ما دراین شهر تاریخی بود، آرزویی که تا سال‌های پایانی جنگ میسر نشد.
سال‌ها گذشت، راه احوال‌پرسی هم با دوستی داماد او در دانشگاه هموارتر شده بود تا این‌که یکی از روزهای پایانی جنگ، چندساعتی در کرمانشاه با دوستی نازنین و اهل‌معرفت (همو ‌که خبر کوچ استاد را داد) توقف داشتیم، گفتم برویم دیدن اقای نجومی. نشانی نداشتیم اما همه شهر او را می‌شناختند، بزرگ بود و شریف و مورداحترام مردم، پرسان پرسان راه خانه ساده و صمیمی او جستیم و زنگ را زدیم. اقای نجومی درب را گشود، سیدی نورانی و خوش‌سیما، مهربان و پذیرا گویی که فرزندانش را پس از سال‌ها دوری یافته است، ما را با همان گردجبهه بر سرو روی، درآغوش کشید.

طعم خاطرات شیرین آن‌روز هنوز بامن است، در شهری که کسی را نمی‌شناسی، بزرگ آن‌دیار چنان ازتو استقبال ‌کند که گویی خویشاوند دیرین تست. در محضر مهربان و مودب او نشستیم چای و تنقلات کرمانشاهی اوردند و خوردیم، از این‌در و ان‌در سخن گفتیم تا به‌ دلبر مشترک یعنی خط رسیدیم، از هاشم بغدادی ثلث‌نویس معروف که مورد علاقه و اقتدای آیه‌الله بود یاد شد و از اوج‌و فرود این هنر اصیل ایرانی - اسلامی در ایران. استاد که در اوج خوشنویسی و کمال هنری بود باما چنان صمیمی رفتار می‌کرد که جز اعتماد به‌نفس نمی افزود.
درودیوار همه حکایت از سال‌ها زحمت داشت. گل و مرغ و بوته و آیه و روایت از همه جای آن هنرسرا می‌بارید، از او خواهش کردیم تا مجموعه‌های خطی‌اش را نشان‌مان دهد. "تلک آثارنا" را زمزمه کرد و درب کمدها را یکایک گشود، الحق گنجینه‌ای بود نفیس و چه ذوق و همت شگرفی در پس این رقص کلمات پنهان بود. این تازه زمانی بود که آثار گزیده را برای نمایشگاهی در اصفهان فرستاده بود و در غیبت آن همه خط ناب، کتاب‌هایش در زوایای خانه پخش شده بود.

همه را با سلیقه قاب کرده بود و به ترتیب و دقت در طبقات چیده بود و با حوصله توضیح می‌داد، از او خواهش کردم به‌رسم یادگار این مشتاق خوشنویسی را بنوازد و ... سرانجام در کشاکشی لطف آمیز استاد قطعه‌ای مرحمت فرمود که سالها زینت سرای ما در تهران بود و هر بزرگی که وارد خانه ما می‌شد با دیدن آن اثر یادی‌از آیه‌الله نجومی می‌کرد و در وصف کمالات و دانش او گفتنی‌ها داشت.

در پایان آن‌روز مبارک و شیرین، چون پدری دلسوز و بزرگ ما را بوسید و از آن‌جا که دوباره عازم خط بودیم دعایی در گوش ما زمزمه کرد و روانه شدیم.
بعدها او را بیشتر شناختیم و از نزدیکان در باره این مجتهدهنرمند بیشتر شنیدیم، معلوم شد آدمی بزرگ بوده که همه اسباب مرجعیت را در حوزه نجف جمع داشته است و پس از انقلاب هم فرصتی برای سیاست درکف، ولی آلوده ظواهر نشده، سیاست و مرجعیت را به‌اهل آن واگذار کرده و کاخ بلند ذوق و معنویت هنر و دل‌های بی‌ریای مردم را برای سکنی برگزیده بود.

با انکه او از بزرگان نجف اجازه و سابقه تدریس در کارنامه داشت، پیشینه روحانی خانواده و محبوبیت در شهر هم سبب‌ساز مرجعیت او بود ولی از کسب دینی تن می‌زد. آزاده می‌زیست، درب خانه‌اش به‌روی همه گشوده بود و آغوش پدرانه‌اش گشاده، مرشد و راهنمای مردم بود ولی از فروش احکام و آیات خدا به‌انان ارتزاق نمی کرد و همین شاید اسباب گلایه برخی بود که انتظار داشتند او شئون لازم صنفی را بجای آورد.
این را من زمانی بیش‌تر دریافتم که چندسال پیش مهمان یکی از مشایخ تهران بودم، وقتی سخن از آشنای او، استاد نجومی به‌میان امد سخت گله کرد از این‌که او چرا اینهمه استعداد و دانش فقه و اصول را به پای هنر ریخته است و به تعبیر او مردم را از فیض مرجعیتی دینی در ان سامان محروم ساخته است !

امروز که تصاویر مردمی گریان را دیدم که بر درهمان خانه مهربان او گردامده بودند، یاد آن‌سخن افتادم. تصاویرگویا بود، نجومی مرجعیتی داشت که از دل مردم جوشیده بود ولی این مرجعیت آداب صنفی نداشت، با همه سیادت و دانش و ذوق فاصله‌ای با مردم نداشت، تکلیفی بر مردم نبود، جامعیت او همه را سیراب می‌کرد، عتاب و خطاب نمی‌کرد، محتسبانه سخن نمی‌گفت، انتظار دست‌بوسی نداشت، به مردم به‌چشم رعیت نگاه نمی کرد، برای خود ولایت و خلافتی قایل نبود، بیت و اندرون او حاجب و دربان نداشت، در برابر میهمان برکرسی نمی نشست وشما را برزمین نمی نشانید، لطافت هنری و یک‌رنگی درکلام و رفتار او جاری بود و نسبت‌به اقران و امثال خویش هزارحسن دیگر داشت که شرح‌آن درین مختصر نمی‌گنجد
... خدای رحمت‌اش کند که مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد !

Libellés :


Link
Balatarin
Bookmark and Share

| |

_________________________________________________________________________________________________________

 

2009/11/03

اصلاح‌طلبی و محافظه‌کاری در انتخابات ایران

ترجمه متن فرانسه گفت‌وگو در باره انتخابات پیشین ریاست‌جمهوری در ایران:

مقدمه سایت ارومغرب: رضا بهشتی‌معز اندیشمند و مشاور سابق وزارت فرهنگ ایران در 1991-1992، در پاسخ به پرسش‌های "رزو"، تحلیلی دست‌اول از تحولات پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در ماه ژوئن 2009 ارایه می‌دهد.

1- ورای رقابت ناشی از تقلب احتمالی پیش‌امده در انتخابات ریاست‌جمهوری، تفاوت‌های معنی‌دار ایدئولوژیک که میان احمدی‌نژاد و مخالفین اصلاح‌طلب او چون موسوی می‌توان یافت، کدام است ؟
ریشه این رقابت به سال‌های اولیه انقلاب باز می‌گردد. موسوی و احمدی‌نژاد در واقع نمایندگان این مناقشه تاریخی‌اند. مهم‌ترین تفاوت ایدئولوژیک میان این‌دو جریان، مسئله "مشروعیت" است که بطور طبیعی به‌مسئله مشارکت شهروندان در زندگی سیاسی باز می‌گردد.
در جمهوری‌اسلامی دو اردوی متفاوت را می‌توان شناسایی کرد که مشروعیت قدرت سیاسی را میان دو منبع عرفی (قراردادی) و الهی تقسیم می‌کنند. هر دو اردوگاه برداشتی قرانی از گرایشات خود دارند و بنابرهمین تفسیر قرانی دونوع اسلام دمکراتیک و اقتدارگرا را تبیین می‌کنند.
گرایش دمکراتیک (دینی یا غیر‌دینی) یا عرفی و سکولار، مشروعیت جمهوری را بر پایه آرای شهروندان و رضایت سیاسی آنها در چارچوب یک جامعه‌مدنی مبتنی می‌سازد. اردوی مخالف اما، براین باور است که یک نظام دینی از منبعی الهی سیراب می‌شود و نیازی به مشروعیت سیاسی فراهم‌آمده از ملت ندارد.

2- این گرایش دمکراتیک در نهایت تهدیدی برای بقای خود جمهوری‌اسلامی بشمار نمی‌آید ؟ و آیا در متن خود عرفی‌کردن این نظام را به‌همراه ندارد ؟ (چیزی که موجب واکنش خشن محافظه‌کاران شده است)
نه، مبنای نظری جمهوری‌اسلامی مورد مناقشه است و بنابراین به روی هرنوع تغییر احتمالی هم گشوده است. ابتکار سیاسی و چندسویه ایه‌الله خمینی به هردو قرائت دمکراتیک و اقتدارگرا امکان حضور در چارچوب همین نظام - با وجود تناقض پایداری که بر این ابتکار سایه انداخته است - را می‌دهد
اما بطور‌معمول قرائت دمکراتیک از دولتی مدرن نمی‌تواند با سنت روحانیتی که در کلیت خود طی قرون متمادی، تاریخی اقتدارگرا دارد هم‌خوانی داشته باشد، سنتی که متاسفانه امروز به عنوان مانعی در برابر این جنبش مردمی و دمکراتیک معرفی شده است.
فقه اسلامی که امروزه به‌مدد روحانیت جایگاهی فراتر از معمول یافته است، ملکه‌علوم در ایران است. به نظر‌من، این دانش انسانی که امروز بر همه دانش‌های دیگر سروری می‌کند، ماهیت سکولارمغفول و مهمی دارد چرا که دخالت هر روزه فقه در زندگی شهروندان این حوزه را به دردست‌رس‌ترین و عرفی‌ترین دانش از میان معارف دیگر اسلامی بدل کرده است.
بنابراین، نوسازی این نظام سیاسی در عمل اقتضای یک کارکرد دوگانه (دیالکتیک) دارد:

یکم: قرائتی دمکراتیک از قدرت‌سیاسی که ریشه در اسلام داشته باشد و دوم:
برآمدن یک طبقه جدید روحانی که شناختی مناسب زمان و مکان برای عمل به قرائت بالا را داشته باشد.

هریک از این‌دوعامل اساسی، ریشه‌های تاریخی خود را دارند، برای اینکه قرائت دمکراتیک از قدرت‌سیاسی بدست آید باید به عقل تجدید حیات داد، عقلی که در سنت معتزلی (رک. تاریخ اندیشه اسلامی) پایه دارد و برای تحصیل دومین هنوز باید صبر داشت، برای اینکه استقلال نوپای اقتصادی این طبقه، میوه دمکراتیک خود را ثمر دهد، و تا رسیدن به این ثمره هنوز فاصله بسیار است.
خشونت کنونی قرائت حاکم، جنبش دمکراتیک را هدف گرفته و تلاش دارد آن را مهار نماید و همین می‌تواند تهدیدی بالقوه را در دل این جنبش تولید کند. اما روحانیت جدید - که بی‌انکه بداند- به‌سبب دست‌یابی به ثبات‌سیاسی و استقلال‌اقتصادی در مسیر یک سکولاریزاسیون تاریخی است مایل به جلوگیری از بروز این تهدید است.
قدرت سیاسی ج.ا.ا در واقع در ذات خود یک قدرت سکولار است، چرا که اصل اجتهاد باز به رهبران دینی این نظام اجازه می‌دهد تا از هر راه ممکن به اهداف خود برسند.
من براین گمانم که جنبش سبز امروز با شفافیتی که بوجود اورد به‌ما نشان داد که میان سکولاریزاسیون قدرت‌سیاسی محصور در سلسله مراتبی روحانی با سکولاریزاسیون فضای‌عمومی تفاوت بسیار است.

3- چگونه می‌توان واکنش خشونت‌بار رهبران ایران را در برابر تظاهر کنندگانی که در پی نتیجه انتخابات بودند، توجیه کرد ؟
در قرائت اقتداری اسلام‌سیاسی، "قدرت" محور انتولوژیک یک نظام است. در این حالت ارتکاب هرچیزی موجه است مشروط به‌آنکه توسط طبقه دینی ممتازی تفسیر شده باشد. وقتی کسب قدرتی الهی- سیاسی فراتر از همه شرایط مدنی و عرفی جامعه باشد، هر وسیله‌ای برای رسیدن به این هدف توجیه می‌شود.
ازسوی دیگر من فکر می‌کنم که رویداد‌های پس‌از انتخابات نتیجه برامدن بی‌سابقه یک طبقه روحانی جدید است. این طبقه جدید نشانه‌ای دوگانه دارد:
* فاصله گرفتن تدریجی از حمایت‌های مالی و سنتی مومنان و مقـلدان پس از اینکه منابع کافی مالی دولتی به‌کفایت بدست امد.
* ثبات شکننده در چارچوب یک قدرت‌سیاسی اقتدارگرا
از همین‌روست که واکنش خشونت‌بار مورداشاره در پرسش شما به‌خوبی از سکوت این طبقه- بجز چند استثنا – استفاده کرده است.

4- آیا رفتار خشونت‌بار این بخش جدید روحانی خطر شکاف بیشتر میان مردم و روحانیت را تشدید نمی‌کند ؟
دقیقا، بازنده بزرگ این وضعیت روحانیت به‌معنای‌عام و روحانیت سیاسی به‌مفهوم خاص آن است. ارتباط تاریخی میان روحانیت و جامعه‌ایرانی چنان‌که خود روحانیت هم مدعی است، همیشه یک رابطه پدرانه بوده است و بنابراین اقتضای چهره‌ای امنیتی برپایه زورعریان را که امروز می‌بینیم ندارد.
برای جستجوی این شکاف باید به‌گذشته بازگشت. درواقع آغاز این شکاف را باید زمانی دانست که روحانیت قدرت سیاسی را بدست گرفت و با این حرکت شکاف تدریجی روبه پیشرفت نهاد. به‌عبارت دیگر، از این زمان به‌بعد، اقتدار سنتی روحانیت به‌ورطه‌ای می‌افتد که ریکور آن را "پارادکس‌های اقتدار" می‌نامد.
با این‌وجود، باید خاطرنشان ساخت که یک بخش بزرگ غیرسیاسی و ناراضی جامعه روحانیت همیشه کناره گرفته و تلاش کرده تا از راه نقد‌قدرت یا نارضایتی خاموش خود آن رابطه پدرانه تاریخی با مردم را بازسازی کرده وعلیه همه تهدیدهای بالقوه مهاجم به اقتدارسنتی روحانیت، بایستد.

5- اصلاح‌طلبان در برابر این وضعیت چه می‌توانند بکنند ؟
این پرسش دشواری است، اصلاح‌طلبان ایرانی در وضعیت تاریخی بسیار حساسی بسر می‌برند: از سویی اصلاحات سیاسی در ایران که از آبشخور اصلاح‌دینی سیراب می‌شود از حمایت اکثریت قابل‌توجه مردمی بافرهنگ و برخاسته از طبقه متوسط برآمده در سال‌های اخیر که گرایشی به جامعه مدنی غیرمتمرکز دارند، برخوردار است و از سوی دیگر کارشکنی‌های به‌عمل آمده توسط اقتدارگرایان بیش‌از هر زمان دیگر پرهزینه و دشوار است.
به نظرمن، اصلاح‌طلبان باید پیش‌از هرچیز مبانی نظری خود را تعمیق کنند تا به‌تصویری روشن از این چشم‌انداز بلند پیش‌رو برسند. دیگر انکه آنها باید با بخش نواندیش و اصلاح‌طلب روحانیت که همواره نقشی غیرقابل انکار دارد به توافق و تعامل برسند.
ازاین گذشته، داشتن یک بنیان اقتصادی استوار برای تشکیل یک طبقه‌متوسط‌مقاوم در دراز‌مدت امری اساسی است.

6- به‌نظر شما، ایا نشانه‌های یک بحران ساختاری در نظام تئـوکراتیک ایران ظاهر شده است ؟
بی‌تردید این انتخابات یکی از مهم‌ترین بخش‌های تاریخ معاصرایران است. مناقشه امروز می‌تواند ساختار جمهوری‌اسلامی را در شکل و محتوا هدف بگیرد و تا زمانی که رای‌دهندگان ناراضی بتوانند از وسایل مناسبی برای رسیدن به اهداف صلح امیز خود استفاده کنند، در این مرحله متوقف نخواهد شد.
رهبران ج.ا.ا در یک دوراهی تاریخی – نظری ایستاده‌اند، انها باید میان دوچیز دست به‌انتخاب بزنند: استراتژیی برگزینند که بقای این نظام‌اسلامی را از راه قدرت انتخاب شهروندان تضمین می‌کند، یا اینکه به‌سوی تشکیل یک نظام تئوکراتیک و اقتدارگرای مطلقه پیش روند که تنها از تفسیری سیاسی – الهی سیراب می‌شود.
این نظام اقتدارگرای مورد اشاره البته نه به قرارداد اجتماعی میان قدرت‌سیاسی و جامعه اعتقاد دارد و نه به تامین مشروعیت مدرن این قدرت‌سیاسی.

7- این نظام از چه منظری می‌تواند دست به اصلاح خود زند تا به انتظارات معترضان پاسخ داده باشد ؟
روحانیت شیعه بطورعام و بخش سیاسی آن بطور خاص، حاکم بلامنازع این انقلاب است و تاریخ این طبقه مسلط به‌ما نشان می‌دهد که قدرت انعطاف روحانیون در بحران‌های اجتماعی بسیار بیشتر از تصور ماست.
در برهه‌های دشوار تاریخی، روحانیت با قدرت تاویل و برداشت انحصاری خود از قرآن و فهم متون مقدس زیر عنوان "اجتهاد باز" و به‌پشتوانه حمایت تضمینی مقلدان و مردمان معتقد، کارهایی غیر‌قابل تصور کرده است.
نوسازی تفسیرکلاسیک همیشه میسر است، چرا که روحانیت شیعه مدعی است: "درهای اجتهاد همیشه باز است".
نباید فراموش کرد که روحانیت شیعه همیشه از مشروعیت‌مردمی در تاریخ بهره برده است (برخلاف روحانیت اهل‌سنت که بطور معمول به پادشاهان تمایل دارد)، و این مشروعیت مردمی که امروز در مظان بحران است به روحانیت اجازه نمی‌دهد که همان قدرتی را داشته باشد که بزرگان و اسلاف او داشته اند.

8- برای ادامه مسیر با همین اجتهاد‌باز، امروزه چه تفاسیر مفیدی برای نوسازی اسلام و انطباق آن با روند مردم‌سالارانه جامعه ایرانی می‌توان یافت ؟
فرض کنیم که قدرت‌سیاسی و مشروعیت آن در ایران همیشه به‌وجود طبقه‌ای بنام روحانیت نیازمند است، با این فرض، برای داشتن برداشتی مردمی‌تر از اسلام مدرن، می‌توان به دو سنت قدیمی و جدید بازگشت: اولین ان بیشتر وجهه‌ای کلامی دارد و دومین بیشتر رویکردی سیاسی – تاریخی.
در سنت اولین و قدیمی‌تر، این دخالت عقل است که نقشی به‌مراتب اساسی‌تر از متن (قران و حدیث) در سنت معتزلی بازی می‌کند و در سنت اخیر، می‌توان به عهد انقلاب‌مشروطه در تاریخ ایران (1906) بازگشت تا برداشتی زمان‌مند از دین و مرتبط با نیازهای انقلاب بدست داد.
در میان رهبران فکری این تجربه سیاسی مهم، ما روحانیان بزرگی چون آخوند‌خراسانی و میرزای‌نایینی در راس این انقلاب داشته‌ایم که به‌اعتقاد انها سلطه‌سیاسی روحانیت (ولی‌فقیه) بسیار محدودتر از این و معلق به قرارداداجتماعی، رضایت شهروندان و اشکال مختلف یک نظام شورایی است تا از خطر استبداد پیش‌گیری شود. 1

9- چنان‌که در جریان اعتراض‌ها پیداست، معترضان به شیوه‌ای روزافزون با رهبری مخالفت می‌کنند. آثار این بی‌اعتمادی اجتماعی نسبت‌به روحانیت شیعه چیست ؟
معترضان به‌نتایج انتخابات، خواستار اجرای عدالت هستند و "عدالت" نشانه اصلی در صفات لازم یک امام در فقه‌اسلامی است. از نقطه نظر دینی، خواست رای دهندگان ایرانی را می‌توان به‌نوعی اجرای قوانین اسلامی در مورد بالاترین شخصیت جامعه اسلامی (ولی‌فقیه) تعبیر کرد که عالی‌ترین نماد ارزش‌های اسلامی در جامعه‌ای مسلمان است و رهبری سرنوشت آن را دردست دارد.
این خواست حقی است که متون شریعت و حتی قانون‌اساسی جمهوری‌اسلامی آن را برای شهروندان به‌رسمیت شناخته است، بی‌انکه ما به‌گفته آیه‌الله خمینی بنیان‌گذار این جمهوری در اولین نطق تاریخی‌اش پس از انقلاب بازگردیم که آشکارا حق هر نسلی را برای تعیین حاکمان زمانه خود، به‌رسمیت شناخته است. 2

10- ولایت فقیهی که پایه این نظام‌سیاسی است، یک مفهوم کم طرفدار در اندیشه‌سیاسی شیعه است. اگر مسئله اکثریت مردم جایی در کارکرد رهبری نداشته باشد، در ان صورت می‌توان آیا یک جمهوری‌اسلامی بدون رهبری را تصور کرد ؟
مسلم است که نظام سیاسی مبتنی بر ولایت‌فقیه یک نظریه اقلیتی در دکترین‌های معاصر اسلام‌سیاسی است اما از سویی همین نظام سیاسی اکنون استقرار عملی دارد و از سوی دیگر بدون نظریه رقیب قدرت‌مند دیگری است.
اما همین نظام‌سیاسی می‌تواند کارآتر و موثرتر ازاین عمل کند اگر برابر قانون‌اساسی مسئله نظارت برقدرت بتواند در آن پیاده شود، و این همان چیزی است که امروز رهبران جنبش‌سبز با استناد به‌شریعت و موازین دینی درپی تحقق ان هستند، موازین دینی قدرت شخصی را در متن یک جامعه اسلامی بی‌حدوحصر نمی‌داند.
در حقیقت مناقشه مفهومی امروز پیرامون مفهوم چندبعدی "ولی" و "ولایه" (پایه نظری ولایت‌فقیه) از تنگ‌ترین تا وسیع‌ترین معنای آن دور می‌زند. اگر همین نظام‌سیاسی روی مفهوم حداکثری ولی (ولی‌فقیه) اصرار کند، رهبری آن به‌صورت طبیعی و در دراز‌مدت تضعیف خواهد شد.
مقاومت غیرموجه نظام در برابر خواست رای‌دهندگان مسالمت‌جو، در عمل دامنه انتقادات را از انتظارات اولیه آنان فراتر برده و امروز به مسایلی عمیق‌تر کشانیده است، مسایلی که تنها می‌تواند ثبات قدرت‌سیاسی را به‌خطر اندازد.
مسئله کنونی این نظام که توسط مردم دنبال می‌شود، مسئله غیبت "نظارت بر قدرت" است، این غیبت در نتیجه همان مشکلات سیاسی را در جمهوری‌اسلامی پدید می‌اورد که در هر نظام‌‌سیاسی اقتدارگرای دیگری می‌تواند ایجاد کند.
ابتکار سیاسی ایه‌الله خمینی راه خروج از بحران‌سیاسی پیش‌امده پیرامون رهبری را یا بدقت پیش‌بینی نکرده یا به عبارت دیگر راه حل‌هایی کم‌تاثیر یا خارج از دسترس و اختیار شهروندان پیش‌بینی کرده است، شهروندانی که از نظر بنیان‌گذار همین جمهوری، صاحبان انقلاب توصیف شده‌اند.
یکی از بزرگترین دستاوردهای این جنبش این است که مشارکت شهروندان در حیات‌سیاسی خود، امروزه نشان داده که جوهر قدرت در همه نظام‌های سیاسی مشابه است و حاکمیت بی نظارت مردمی می‌تواند همان مشکلاتی را بیافریند که در هر نظام سیاسی دیگر، چه لاییک و چه روحانی، بروز می‌کند.
مسئله امروز یافتن راه‌حل برای خروج از دور بسته‌ای است که حاکمیت‌دینی در ان "قدرت" و "نظارت" را هم‌زمان در دست دارد و هراصلاحی در نهایت باید از مجرای مصلحتی عبور کند که آن مصلحت در دستان حاکمی است که یا بر افعال او نظارت نمی‌شود و یا با شرایط مشورتی فاصله دارد (مصلحت مفهومی است که براساس آن هر حکومت تمامی رفتارهای خود را بر مبنای منافع خود توجیه می کند) و درنتیجه همین مصلحت علیه هرنوع اصلاح بکار گرفته می‌شود.
انتظار مردم از رهبری پاسخ‌گویی و مسئولیت‌پذیری پایدار است.

11- آیا می‌توان از پایان یک اسلام‌سیاسی در ایران سخن راند ؟
نه، باید با احتیاط بیشتری سخن گفت، اسلام سیاسی می‌تواند بی‌وقفه در ایران بازتولید شده و یا تغییرشکل دهد. این جنبشی که من آن را "جنبش شفاف‌سازی" می‌نامم می‌تواند یک جهش و تنفس نو به اسلام‌سیاسی بدهد.

مراجع:
1- خراسانی، محمدکاظم، حاشیه مکاسب، ترجمه شمس‌الدین، تهران، ارشاد
نایینی، میرزا محمد‌حسین، تنبیه‌الامــه و تنزیه‌المـله، مقدمه سید‌محمود طالقانی، شرکت سهامی انتشار، 1334
2- - نطق تاریخی امام‌خمینی ، تهران بهشت‌زهرا، 12 بهمن 1357


** رضا بهشتی‌معز دانش‌اموخته علوم‌سیاسی در تهران، مطالعات‌اسلامی در قم و تهران، مدرس فلسفه سیاسی در دانشگاه تهران، مدیرکل و مشاور سابق وزارت فرهنگ در 1991-92، اقامت در فرانسه 1996، پایه‌گذار و مدیرخانه فرهنگ ج.ا.ا در پاریس 1996-97، دانش آموخته فلسفه در سوربن، عضو انجمن فلسفه فرانسه، مولف کتاب "درآمدی بر مبانی نظری دمکراسی در غرب" با ده‌ها مقاله تالیفی و ترجمه به‌زبان فارسی و یک وبلاگ فلسفی است.

Libellés : , ,


Link
Balatarin
Bookmark and Share

| |

_________________________________________________________________________________________________________

    ............................................................................................................

La pensée franco-iranienne

نقل مطالب این پایگاه فقط با ذکر نشانی کامل و اطلاع نویسنده مجاز است

 ::  صفحه اصلی   ::        آشنایی و تماس  :: عکس  :: شعر

   


 روزانــه

 
 

 روزنه

 

 نوشته های پیشین

 

  • جرم ما و حریم دیگران - یک
  • با یاد آیه‌الله سید‌مرتضی نجومی کرمانشاهی
  • اصلاح‌طلبی و محافظه‌کاری در انتخابات ایران
  • Réformisme et conservatisme en Iran
  • بحران اُبـوّت و اختلاف سرعت
  • تفکیک یا تحبیب قوا !؟
  • شفافیت و ‌مستوری در سیاست - دوم
  • شفافیت و ‌مستوری در سیاست - یکم
  • پیام میرحسین موسوی
  • ملاحـظاتی در منــاظرات
  •  


     


     کتابخانه  


     

     گوگل خوان  



     پــیوندها

     

     

    ریرا
    حوزه
    بیـاض
    الوراق
    حلقه کاتبان
    رادیو زمانه
    نهج البلاغه
    باشگاه اندیشه
    میراث مکتوب
     جستجوگر قرآن
    جستجوگر شیعی
     فرهنگستان علوم
    كتابخانه‌ ملي‌ايران
    روزنامه‌های ایرانی
     ویکی پدیای فارسی
     بانک مقالات اسلامی
     دایره‌المعارف اسلامی
     اطلاعات حکمت‌و‌معرفت
     خانه حکمت و فلسفه تهران
     کتابخانه آستان قدس رضوی
     انجمن حکمت و فلسفه ایران
     شورای گسترش زبان فارسی
     کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه
     کتابخانه تخصصی اسـلام و ایــران
    Institut européen en sc.religions
    Société française de philosophie
    Biblio numérique en sc. sociales
    Dictionnaire de philo politique
    Unesco Sc.Social et Humaine
    revues.en sc.hum et sociales
    Islamic Philosophy Online
    Collège int.de philosophie
    Insti.de France Académie
    M-Planck-Gesellschaft
    philosophie en france
    La Revue de Téhéran
    Collège de France
    EuroPhilosophie
    Le Saint Coran
    Culture.france
    Henry Corbin
    Google Book
    Les revues
    Le Monde
    Sorbonne
    Philolist
    Erudit
    persée
    CNRS
     


     آرشــیو 


    octobre 2004

    octobre 2005

    novembre 2005

    décembre 2005

    janvier 2006

    février 2006

    mars 2006

    avril 2006

    mai 2006

    juin 2006

    juillet 2006

    août 2006

    octobre 2006

    novembre 2006

    décembre 2006

    janvier 2007

    février 2007

    mars 2007

    mai 2007

    juin 2007

    juillet 2007

    août 2007

    septembre 2007

    octobre 2007

    novembre 2007

    décembre 2007

    janvier 2008

    mars 2008

    juillet 2008

    septembre 2008

    octobre 2008

    décembre 2008

    janvier 2009

    février 2009

    mars 2009

    avril 2009

    mai 2009

    juin 2009

    juillet 2009

    août 2009

    septembre 2009

    octobre 2009

    novembre 2009

    décembre 2009


       وبلاگ چرخان

       
       This page is powered by Blogger. Isn't yours?


     

     

     

    All Right Reserved  BEHESHTI MOEZ