2008/03/02

واکاوی حیات عیسای هگل

وعده کرده بودم به رساله حیات عیسای هگل بپردازم و این وعده در کنار اشتغالات روزانه با کسالتی نابهنگام نیزهمراه شد و به تاخیر افتاد. دوستانی از هرمنوتیک عیسی با حسن نظر استقبال کرده اند و آن را بازتابانده اند، من از ایشان ممنون ام. نیز از همه عزیزانی که از سر لطف در این مدت و برای پیگیری این بحث مکرر به این پایگاه سر زده اند پوزش می طلبم.
***
تاملات دین پژوهی هگل مربوط به دوره خاصی از حیات او نیست و از دوره جوانی تا پایان عمر او به درازا انجامیده است چندانکه "فیلسوف دین" یکی از شهرت های غالب هگل است، با این همه رسایل دوره جوانی او جای خاصی در آثار هگل دارد و از حیث ساخت و ساز مفاهیم دوره های بعد، کلیدی است.
آثار هگل در هر سه دوره توبینگن (1788-1793)، دوره برن (1793-1796)، و دوره فرانکفورت (1797-1800) پیرامون پدیده ظهور و تشریع دین دور می زند.
در میان این آثار، رساله "حیات عیسا" موضوع بحث اجمالی ماست. پیش وپس از این رساله نیز، تاملات او در دو دوره توبینگن و برن نیز تاملاتی دین محور است. رساله "حیات عیسی" از آثار دوره برن هگل تفاوت هایی با رسایل دوره های گذشته و پس از آن دارد که جای شرح دیگری می طلبد.
پاره یادداشت های هگل در دوره برن هیچگاه توسط خود او منتشر نشد و اولین اثر منتشره ای که نام هگل را بر خود دارد در سال 1801 انتشار یافته است و در میان آثار جوانی تنها رساله "حیات عیسا"ست که در فاصله ماه مه و ژوییه 1795 نگاشته و بطور کامل به دست ما رسیده است. مرجع اصلی پاره نوشته های این دوره ها نسخه "نول" است که بر اساس دست نوشته های موجود در کتابخانه سلطنتی برلین انتشار یافته است.
تصویر دین در دوره بعد (دوره فرانکفورت) با ترسیم یک نمای سلسله مراتبی (هیرآرشیک) برای هگل شفاف تر از دوره های پیشین است، دین مبتنی بر خردورزی و آزادی (یونان) بر سر مخروط و دین تشریعی مطلق (یهود) در قاعده آن است، دین مسیح در این میانه است.
در این میانه آموزه های اخلاقی کانت بازیگر اصلی در تعیین جایگاه دین مسیح برای هگل است و میزان دخالت این اموزه هاست که در فضای گفتمان دوره روشنگری، دامنه های دین مسیح را به سر هرم (آزادی یونانی) و یا به قاعده آن (جزم های یهودی) پیوند می زند.
در این آثار دین مسیح به عنوان دین اخلاق در برابر دین یهود قرار دارد که مظهر استبداد و رقیت است، در بند تظاهر است، مروج خرافه است و خود مسیح مظهر عقل عملی و مثل اعلای دین اخلاقی است.
در دوره برن اگر نقدی هم بر مسیحیت وارد است از نگاه هگل نقدی است که با نگاه حسرت آلود او به یونان و "مذهب عامه" آن گره خورده است.
مسیحیت از ان رو مورد انتقاد هگل است که از سرچشمه های حیات و حکمت عملی دور می شود و عناصری خارجی را بر اقتضائات این خرد عملی یا سنت ملی (ارجاع به مذهب یونان) بار می کند.
خارجیتی که بر عناصر "ملی" یا "اخلاقی" دین بار می شود از نظر هگل در این دوره "پوزیتیویته" نام می گیرد. پوزیتیو بودن منافات داشتن با عناصر اساسی خرد عملی است و این تنافی با جوهر اختیار انسانی یا اخلاق است.
این پدیده به زبان فارسی اغلب به "ایجابیت" ترجمه شده که از نظر من ترجمه رسایی نیست (ترجمه باقر پرهام را بیشتر می پسندم، او البته بجای واژه تشریع در ترجمه اثر هگلی، گاه "ایجابی" و گاه "استقرار شریعت" آورده است).
محصول این تاملات برامدن مفهوم "فرد گرایی" در ادبیات فلسفی دوره فرانکفورت هگل است. آموزه های مسیح کمال اخلاقی فرد را هدف گرفته و در این دوره کارکردی اجتماعی ندارد.
تصورات هگل در دوره برن از مسیح و آموزه های او و نسبت این آموزه ها با خارج از آن چندان شفاف و دقیق نیست و مرز میان مفاهیم اخلاق، حکمت عملی، مذهب عامه یونان، آمیختگی آموزه های مسیح به عناصر پوزیتیو و کیفیت آن عناصر چندان در این دوره متمایز نیست.
سقراط در این دوره ها نقشی کلیدی برای هگل جوان بازی می کند و او این معلم فرزانه دوره گرد را نقطه اوج و آشتی خرد و احساس، دین اخلاقی و مذهب عامه می بیند.
سقراط یعنی آدمی که دنبال مرید نیست، جمع مریدانش تشکیل یک روح را می دهد، هر یک از شاگردانش خود در مقام استادی است و این همان خود مختاری اراده و اراده آزاد در تعالیم مسیح است و به گمان هگل سقراط در این مورد از مسیح پیش تر است.
اینجا نشانه های جدایی هگل از بافت و ساخت رسمی روحانیت مسیحی بتدریج بروز می کند، آنجا که از مرید ستیزی می گوید و رهایی آموزگار را حتی از خویشان و نزدیکان و تعلقات دنیا مثال می زند. نهادهای ترویج آموزه های دین را به نقد می کشد و در نامه ای به شلینگ در تاریخ 16 آوریل 1795 (سال نگارش حیات عیسی) تاثیر آموزه های کانت را چندان بزرگ می بیند که از ندای ظهور یک انقلاب در المان سخن می راند.
در مقابل، آموزگار به ارزشهای ملی قوم خویش وابسته است، سقراط در مقام یک پدر و همسر سفارش می کند تا دم مرگ خروسی را به آسکلپیوس بدهند. رهایی در پیوستن به روح جمعی است و هر یک از آحاد این اجتماع یونانی در حکم یک سقراط است.
ارزش های بالا در آثار دوره توبینگن پر رنگ است. در رساله "حیات عیسا" و "پوزیتیویته دین مسیح" مفهوم اساسی مورد نظر هگل سخن از وفاداری و نسبت آن با آموزه های عیسی است.
در این دو رساله آموزه های عیسی از آن باب که در گوهر خود اخلاقی است و بر پایه اصول حکمت عملی و طبیعت خردورز انسان استوار است در رویارویی با پوزیتیویته یا عناصر خارجی و تشریعی دین قرار می گیرد.
تعالیم اخلاقی عیسی که مبتنی بر گوهر طبیعی نفس آزاد انسانی است صورت ظاهری می یابد مبتنی بر اقتدار، و همین اقتدار که در دل نهادهای دینی و مراجع مربوط به آن رشد می کند در یک رابطه دو سویه زمینه را برای تهی شدن دین از بنیان اخلاقی خود و گرایش به خرافات و جزم گرایی آماده می کند.
فراورده این فرایند پاره پاره شدن آحاد انسانی است و دین هر چه بیشتر از ندای وحدت بخش آسمانی و خرد عام و گیتیانه خود تهی می شود.
از اینجاست که راه عیسی و دین بجا مانده از او هم جدا می شود. این اساس ماجرای حیات عیسای هگل است.
تفسیری که هگل از اناجیل چهارگانه بدست می دهد تفسیری آزاد و اخلاقی است و بطور مثال پدیده "معجزه" در ان به اشکال اخلاقی خرد عملی تحویل و تاویل می شود، یا همینطور غلبه بر شیاطین در انجیل لوقا به غلبه بر سیئات اخلاقی تفسیر می شود.
سئوال مرکزی هگل در این متون این است که چگونه یک دین از جوهر اخلاقی خود تهی و به پدیده ای پوزیتیو بدل می شود: جواب هگل در مفهوم "اقتدار" نهفته است !
اقتداری که روحانیان دین مسیح و مروجان تعالیم او بتدریج و در قامتی سلسله مراتبی کسب می کنند اندک اندک دین را از حوزه اخلاق به حوزه احکام فرو می کاهد.
اخلاق اقتدار محور نیست، فدیه طلب است، تهی از شایبه های نفسانی و سود مادی است، دور از دسترس است (صعب الوصول)، درون گراست، کمالی معنوی دارد و مرید باز نیست.
در این نگاه احکام و عوارض آن اما حوزه ای اقتدارطلب، نفس الوده، مرید باز، منفعت جو، غیرعقلی است و بر ظهور خارجی خود استوار است.
در این حوزه است که روحانیان ناگزیر ادای اقتدار الهی در می آورند و برای تقویت مبانی احکام و زمینه اجرای آن ناگزیرند از هر وسیله ای برای تشیید قدرت خود که آن را تمثل قدرت الهی می دانند و نهادهای برامده از دین و حافظ این احکام بکوشند.
ضرورت پاسداری از این فرایند، خرد گریزی است چرا که خرد انسانی که در اینجا هگل آن را در هیئت عیسی می جوید با جزم های دینی احکام سازگار نیست و نسبت احکام جزمی با نهادهای پوزیتیو اقتدار طلب نسبتی ضروری و برابر است.
تقویت و تحکیم نهادهای شریعت در گرو حفظ و اجرای احکام جزمی خرد گریز است و اجرای احکام جزمی خرد گریز نیز به نوبه خود در تشیید و تحکیم نهادهای پوزیتیو موثر است.
فرایند تبدیل فرامین اخلاقی (که هگل با عقلانی در اینجا یکی می گیرد) به فرامین احکام یا "داده عینی" که با استفاده از عنصر "اقتدار" صورت می گیرد یکی از مهم ترین بخش های رسایل دوره جوانی هگل و به ویژه حیات عیساست.
خیانت به پیام اصلی دین و باژگونه کردن صورت وسیرت آن توسط نهادهای مبلغ دین ضرورتی است که در جریان پوزیتیو کردن دین (تبدیل حیثیت اخلاقی – عقلانی دین به مجموعه احکام جزمی) اتفاق می افتد.
هر چه این دین از حیثیت عقلانی و اخلاقی خود تهی شود، انسان موضوع این دین از اختیار و آزادی فاصله می گیرد و عبودیت و رقیت و تقلید در جان و روان او پنجه می افکند و هر چه انسان عقل گریز به سوی تقلید بیشتر رود دین پوزیتیوتری خواهد داشت و لاجرم با اقتدار خارجی بیشتر خواهد آمیخت !
منبع الهام این فقرات هگلی، آثار روسو، نقد خرد عملی کانت و اصول موضوعه او در رویارویی با دین در رسالات او از جمله "دین در محدوده عقل محض" است.
رساله "حیات عیسای" ی هگل یک تفسیر کانتی از رسالت مسیح است. عیسی نماد محسوس اراده اخلاقی است که در برابر هر نوع اقتدار خارج از این دین اخلاقی قد علم کرده است.
اثر این تاملات هگلی ازسویی در پیرایش دینی و از سوی دیگر بر شکل گیری مفاهیم سیاسی و اقتدار ناشی از دین در عرصه سیاست چندان عمیق است که جای آن در این نوشته مختصر نیست.
بررسی رساله "حیات عیسا"ی هگل جدای از سایر رسالات او در سه دوره توبینگن، برن و فرانکفورت میسر نیست و این مختصر اشاره ای کوتاه از حدیثی پر ماجرا و پر تفسیر است.

Libellés :


Link

|

_________________________________________________________________________________________________________

 

2008/01/14

آن مجمع فضایل و خوبی

این روزها اینقدر دیده و نادیده از استاد فرزانه و درگذشته ما شادروان دکتر سید جعفر شهیدی می نویسند که شاید ضرورتی برای این کمترین از صف النعال تلامذه او نیست جز آنکه یادآوری پاره ای از فضایل او به سطری و دمی بر صاحب این قلم که شاگردی او را کرده فرض است.
بخت با ما یار بود که در میانه سالهای شصت با او تاریخ اسلام بخوانیم و زمانی بیشتر یاری کرد که همین تاریخ اسلام را با حضرات آقایان سید هاشم رسولی محلاتی، شیخ هادی مروی و سید جعفر مرتضی عاملی نیز کمابیش تجربه کنیم. هر یک از این چهار، سیاق خود را داشت و شهیدی البته از لونی دیگر بود، دقیق و موی شکاف در حوادث، صریح و خردورز در بررسی روایات، مومن و موقن به مسلمات، معنای تاریخ تحلیلی اسلام را فقط با او می شد دریافت.
دکتر شهیدی از زمره نمایندگان فرزانه سنت و تاریخ ما بود و با همه نواندیشی های خاص خود در تاریخ به ریشه های اسلامی ما سخت دلبسته بود و کمتر زمانی بود که در یاد مصایب اهل بیت رسول اشکی نریزد و با تعظیم تمام از آن بزرگان یادی نکند، هر چند که با دکانداری دینی میانه ایی نداشت و سخت از آن گریزان بود.
از کلاس درس تا ماشین استاد بطور معمول و هر بار فرصتی برای بیان ناگفته ها بود و حرف هایی که نمی شد در کلاس زد و گاه که ماشین حاضر نبود توفیق ما بیشتر بود. در یاد کرد از بزرگان بسیار مودب بود، زمانی سخن به اساتید مرحوم مجتبی مینوی و سعید نفیسی کشید، گرچه اندکی از اختلاف سلیقه او با این دو بزرگ می دانستم ولی استاد نقد مودبانه ملیحی کرد و گذشت و گرچه ممکن بود با برخی موافق نباشد ولی پاس بزرگان و اسلاف را می داشت و فدای نظر انتقادی خویش نمی کرد.

دکتر شهیدی رابطه ای هم با مرحوم علی شریعتی داشت و گویا مورد وثوق او برای بررسی آثار، روزی که در باره تکلیف تصحیح آثار شریعتی از ایشان پرسیدم تامل کرد، سری به زیر انداخت و با یاداوری صداقت و صفای باطن آن مرحوم و منازعات آن روزگار بر سر شریعتی، با اسف گفت: (به مضمون) حالا که زمانی گذشته و همه چیز تمام شده است !
از نجف فراوان یاد می کرد و هنوز پاره ای از خویش را در انجا گذاشته بود، از سنت درس و بحث آن، از معنویت علوی آن، از مرحوم علامه امینی که علاقه ای وافر به او داشت و پشتکار و دقت علمی علامه را فراوان می ستود و اولین بار در آغاز دهه پنجاه به همراه استاد محمد رضا حکیمی یادنامه ای برای آن بزرگ انتشار دادند.
زمانی که مشفقانه لب به اعتراض از دانشجویان گشود به شرایط تحصیل خود در نجف اشاره کرد و با لبخندی گفت ما با ان شرایط درس خواندیم و این شدیم، ... شماها را نمی دانم !
در مورد تاریخ اسلام اولین موشکافی ها را نشان ما داد و رخنه در مسلمات ظاهری تاریخ می کرد و گاه مخالفت دیگران را هم بر می انگیخت. از جمله وقتی من به ارقام و اعداد در فقرات تاریخ اسلام اشاره کردم فرمود: به صفرها خیلی اهمیت ندهید، ظاهرا در قدیم استفاده از صفر ارزش چندانی نداشته و قدما برای بزرگ نمایی و اهمیت مسئله در نظر عوام، صفر بی حساب می گذاشته اند !
آن سالها سالهای تب تند زهد نمایی بود و یادم هست که برخی از دانشجویان ان روز شکایت به نزد رییس دانشگاه بردند که این آقا که تاریخ اسلام درس می دهد ریش خود را می زند ... و آن رییس که از برکت همت وسماحت نظر ایشان ما دکتر شهیدی را داشتیم گفته بود: "او (شهیدی) مجتهدی است بلند پایه و به تکلیف خود نیک آشناست و ما را نرسد که متعرض امور شخصی او شویم".
در ادبیات عرب کم نظیر بود و شاید اگر در این زمانه جز استاد احمد مهدوی دامغانی را بخواهیم در این حوزه بجوییم، باید گفت مرحوم شهیدی کمتر نظیر داشت و طبع سرشار و حافظه بی همال او اشعار کلاسیک ادبیات عرب را روان و بی سکته می خواند و با فرهنگستان های ادبی بلاد عربی ارتباط علمی داشت. در ادب فارسی هم که جایگاه او روشن است.
گمان می کنم اولین بار کیهان فرهنگی با او شروع شد، نشریه ای در نوع خود ماندگار با مرحوم منتظر قائم، رخ صفت و دیگران، رایگان بود و با ورق کاهی و قطع بلند در جوف کیهان آن روز می گذاشتند. تصویر استاد بر شماره اول آن براعت استهلالی بود که با دیگر بزرگان ادامه یافت.
مرحوم شهیدی پسری طلبه داشت که در جبهه ها شهید شد. برخورد استاد با شهادت پسرش بسیار کریمانه بود و وقتی که یادی از او می شد چنان عادی و با طبعی بلند از کنار ان می گذشت که گویی اتفاقی نیفتاده است. امروز خواندم که وقتی علمای قم برای پسر او مجلس ختم می گذاشتند او منع کرده بود و هدیه خویش را در راه خدا، و جنجال و بزرگ داشت ان را ضروری نمی دانست !
به مدرک گرایی در روزگار ما معترض بود، (تازه این داستان مربوط به اوایل دهه شصت و این مصیبت محدود به دانشگاه بود، زمانی که حوزه هنوز به تقلید مدارک دانشگاهی وارد نشده بود و با جعل دکتری به نام نوآوری، بدنبال معاش نبود) و از دانشگاهیان بی سوادی که عناوین کلان یدک می کشند و بهره ای از علم ندارند ملول بود. این جمله استاد در ذهن من خوب مانده است که:
چند بار گفته ام این عبارت "بهره مندی از مزایای آن" را از پای مدارک دانشگاهی حذف کنند.
یک بار از ایشان شنیدم که به "سید جعفر شهیدی" راضی تر است تا آوردن این نام در کنار عناوین "استاد" و "دکتر". حق هم همین بود، نام او بلند تر از عناوینی بود که در این زمانه به ارزانی دست بدست می شود.
زمستان ما سردتر شد با خبر رفتن استاد سید جعفر شهیدی، در این زمانه که زمانه قحط فضیلت و اخلاق است از دست دادن دانشی مردی بی نظیر که مثل اعلای مناعت طبع، علو روح، صفای نفس و گذشت و فداکاری بشمار می رفت خسارتی است بزرگ.

Libellés :


Link

|

_________________________________________________________________________________________________________

 

2007/12/27

هرمنوتیک عیسی

عیسی پژوهی یا "کریستولوژی" و تامل در دقایق حیات حضرت مسیح به زمانه ما محدود نمی شود. گذشته از رسالاتی که از الهی دانان و متکلمان قرون میانه به یادگار مانده، عصر جدید و دست کم سیصد سال گذشته غرب شاهد پژوهش هایی در زندگی و زمانه حضرت مسیح بوده است.
اگر غالب مطالعات دینی قرون میانه در باره حیات عیسی مسیح سیر تاییدی داشت، آثار غالب عصر جدید در باره حیات وی در یک نکته مشترک است و ان نگاه موشکافانه و راز براندازانه از حیات مردی است که بخش مهمی از تاملات عقلی امروز غرب مدیون پدیداری اوست.
رساله "حیات عیسی" که به خامه بزرگان اندیشه مغرب زمین در دو سه صد سال گذشته به نگارش در امده اغلب در پی کاوشهای عقلانی است تا فرق میان دین پوزیتیو و ساختاری با دین ملکوت خداوند، کلیسای زمینی و اسمانی، عینیت و ذهنیت، قانون شریعت و سپهر اخلاق، آزادی و بندگی را در پرتو نگاه تاریخی روشن سازد.
شاید از همین روی است که تاریخ به عنوان یک علم، عینی ترین ابزار برای سکولاریزاسیون میراث دینی می تواند تلقی شود و هر از گاه و در هر شریعتی این دستاویز عنیف (تاریخ) پرده از رازهایی برداشته و جزم هایی را گشوده است که پیش از ان گشودن این حوزه های قدسی در حکم کفر ابلیس بود.
انگیزه غالب رسالاتی که در حوزه حیات عیسی در غرب به نگارش در امده را به دو منشاء سیاسی و دینی می توان محدود کرد و نتیجه هر دو در عصر مدرن نیز یکی و ان باز تعریف رابطه انسان با خداست. از همین روی بحث تثلیث، ظهور و تجسد از سویی و یگانگی خدا با انسان از سوی دیگر دغدغه مشترک صاحبان این آثار بوده است.
در این میان برخی از حکمای مغرب زمین چون کانت یا اسپینوزا با عنوانی غیر از "حیات مسیح" به این مهم پرداخته اند ولی در میان این مولفین می توان از پاسکال، هگل، دیوید فردریش اشتراوس، ارنست رنان، آلبرت شوایتزر، فرانسوا موریاک و ... نیز یاد کرد که رساله ای خاص هم با نام "حیات عیسی" به این مسئله اختصاص داده اند.
مسیح تاریخی در غالب این رسالات کمتر به کار رستگاری انسان مورد نظر کلیسا می امد؛ این مسیح تا صورتی استعلایی نمی یافت بکار دین تشریعی و نهادین نمی امد و در چنبره محدودیت های عرفی گرفتار بود.
شاید این مسیح نگاری در تاریخ مطالعات انجیلی عصر جدید و یزدانشناسی مسیحیت بیش از هر چیز بدرد تعیین تکلیف انسان یا همان "فاعل خردمند شناسا" با ذات مسیح می خورد و در واقع مسیح بهترین موضوع شناسایی انسان عصر جدید بود که از رهگذر آن می شد جایگاه خود را در دنیای نو بازتعریف کرد.
شوایتزر با نگاهی همدلانه به مسیح بر همین امر تاکید می کند که "هیچ کار تاریخی به اندازه نگارش زندگانی عیسی، خویشتن راستین شخص را آشکار نمی سازد" !
میشل هانری فیلسوف فرانسوی (1922-2002) در یکی از رسالات خویش با نام "تجسد" (حلول باوری، فلسفه ای جسمانی) با پیچیدن در مفهوم Chair به بررسی پدیدار شناسانه مفهومی می پردازد که وسیع تر از "تن" است و "نان و شراب" امروز مسیحیان بر اساس تفسیری از انجیل یوحنای قدیس بر آن استوار است.
مبنای تحقیق میشل هانری بازخوانی متون هایدگر، هوسرل و مرلوپونتی است و او می کوشد با نگاهی موی شکاف در این تحلیل پدیدار شناسانه وجوه استعلایی و زمینی "جسم" و "ظهور" را در الهیات مسیحی باز شناسی کند. این ادامه همان تزی است که او با عنوان "جوهر ظهور" در 1962 به انجام رسانیده است.
با این مقدمه و در همین اجمال می توان دریافت که عیسی شناسی و واکاوی حیات او در نگاه اندیشمندان غربی دو سه قرن گذشته به ایجاد پلی میان حوزه فلسفی پدیدارشناسی و مسیحیت انجامیده است
از میان رسالات نام برده مطلب بعدی را در روزهای آغازین حیات مسیح و استقبال سال نوی میلادی به بررسی و واکاوی اجمالی رساله "حیات مسیح" اثر هگل اختصاص خواهم داد.

Libellés : , ,


Link

|

_________________________________________________________________________________________________________

    ............................................................................................................

La pensée franco-iranienne

نقل مطالب این پایگاه فقط با ذکر نشانی کامل و اطلاع نویسنده مجاز است

    XML  ::  صفحه اصلی   ::  RSS       آشنایی  :: عکس  :: شعر   


 روزانه  


 روزنه


 نوشته های پیشین

  • واکاوی حیات عیسای هگل

  • آن مجمع فضایل و خوبی

  • هرمنوتیک عیسی

  • فضیلت سیاسی یا رستاخیز ایدئولوژیک

  • موج تازه آلن بادیو

  • برگسونیسم، بازخوانی یک اندیشه

  • ناگهان چقدر زود دير ‌شد !

  • تشریف عدالت

  • "دیگری" و پارادکس‌های گفت‌وگو

  • چیستی احتمال

  •  


     


     کتابخانه  


      گزیده وبلاگ ها و سایت های شخصی  

     

      پیوندها  

    ری را
    الوراق
    بیاض
    هفتان
    رادیو زمانه
    نهج البلاغه
    حلقه کاتبان
    میراث مکتوب
    باشگاه اندیشه
     زنده باد فلسفه
     فرهنگستان علوم
    كتابخانه‌ ملي‌ايران
    روزنامه های ایرانی
     ویکی پدیای فارسی
     خرد نامه همشهری
     دایره المعارف اسلامی
     خانه حکمت و فلسفه تهران
     کتابخانه آستان قدس رضوی
     انجمن حکمت و فلسفه ایران
     شورای گسترش زبان فارسی
     کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه
     کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام وایران
    Institut européen en sc.religions
    Société française de philosophie
    Biblio numérique en sc. sociales
    UNESCO Sc.Social et Humaine
    revues.en sc.hum et sociales
    Insti.de France Académie
    Collège int.de philosophie
    Islamic Philosophy Online
    Max-Planck-Gesellschaft
    philosophie en france
    Collège de France
    Le Saint Coran
    Culture.france
    Henry Corbin
    Google Book
    Les revues
    Le Monde
    Sorbonne
    Philoliste
    persée
    CNRS
     


     آرشیو

    octobre 2004

    octobre 2005

    novembre 2005

    décembre 2005

    janvier 2006

    février 2006

    mars 2006

    avril 2006

    mai 2006

    juin 2006

    juillet 2006

    août 2006

    octobre 2006

    novembre 2006

    décembre 2006

    janvier 2007

    février 2007

    mars 2007

    mai 2007

    juin 2007

    juillet 2007

    août 2007

    septembre 2007

    octobre 2007

    novembre 2007

    décembre 2007

    janvier 2008

    mars 2008


     

     

     

    All Right Reserved  BEHESHTI MOEZ

    tracker